« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2011-08-15 بسیار مایلم که سنتِ بلاگنویسی در گودر (رفقایی که فرزندانِ خلفِ گودر هستند، از وبلاگ شروع نکردهاند، وبلاگشان را منهدم کردهاند و نوتهای گودر جای وبلاگ را برایشان گرفته است) را تشبیه کنم به جریان هنر معاصر، بعد آن را مقایسه کنم با وبلاگنویسی به مثابه سنتی قدیمیتر، محتاطتر، تا اواخرِ دههی شصت میلادی، مثلن. بلاگنویسی در گودر را بگذارم کنار چیدمان و انواع هنرهای محیطی، حتا ویدیو. بعد تاکید کنم روی این که رسانهی گودر چهقدر به نسبت وبلاگ حساستر (عمدتن از لحاظ زمانی) است نسبت به وقایع پیرامونی، به مخاطب و واکنشها، به سیاست و اجتماع و فیلان. که چهطور متکیتر است بر ابزارهای جدید، چهطور با تکنولوژیهای جدید خودش را آسانتر وفق میدهد، تن میدهد به انواع و اقسام قرتیبازیهای گودر و گودرپلاس و الخ. به ملاحظات سبکشناسی و رسمالخط و شکل و قیافه به وضوح بیتفاوت و بیمیل است. آدمها راحتترند در آن و راحتتر واردش میشوند و کمتر میترسند. و از همه مهمتر، به قول آقای لوسی اسمیت، فانیبودنِ خود را پذیرفتهاند. نات اونلی پذیرفتهاند، بات آلسو که به آن افتخار هم میکنند. (آرشیو درستودرمان نداشتن یک جور اطمینان خاطر میدهد به نویسنده، خیالش را راحت میکند که قرار نیست مدام مشقهای قبلیاش جلوی چشم باشد. برای امروز مینویسد و همین امروز میرود نوشتهاش تلنبار میشود زیر خروارها آیتم) گودرنویسیها کوتاه و سرحال و بهروز و تاریخمصرفدار و به وضوح سرگرمکنندهترند. سمتگیریهای واضحتری دارند، به سهولت میتوانند حلقهی خوانندههای خود را انتخاب کنند و محدود بشوند میان گروهی خاص. اگر پرداختن به امور جنسی، صورِ قبیحه و تننمایی در دوران وبلاگیسم محدود بود و در پی ایجاد شوک و تلنگر، یا عمدتن برخوردی کنایهآمیز داشت با امور جنسی، گودریسم اما با استفادهی مفرط از ابژههای جنسی، برهنهنمایی، و عرضهی بیپروای تصاویر و زبانِ جنسی مخاطبان انبوهتری را به خود جذب کرده است. روزالیند کروس یک زمانی از شرایط «فرارسانهای» در هنرهای تجسمی حرف میزد. به این مفهوم که انگار دیگر نه تنها رسانهی برتری وجود ندارد، بلکه اصولن نوع رسانه و یا ابزاری که برای بیان هنری/شخصی به کار گرفته میشود چندان حائز اهمیت نیست. تولدِ آدمها در گودر، بی آن که ریشهای در وبلاگها داشته باشند، یا مهاجرت رفقا از بلاگر به گودر، اصولن بیش از آن که نگرانی سرهرمس را برانگیزد، برایش جالب است. Labels: مرحوم گودر |
Post a Comment