« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-10-12

هم‌چنان جهان‌ام درد می‌کند یا کرختِ دوعالم که من‌ام امروز

جهان‌رنجوری را معادل واژه‌ی آلمانی weltschmerz (به معنای اندوهِ جهان یا رنجِ جهان) قرار داده‌اند. این واژه را نخستین بار نویسندۀ آلمانی ژان پل (قرن هجدهم) ابداع کرد: جهان‌رنجوری احساسی است که به شخص دست می‌دهد هنگامی که درمی‌یابد که واقعیت فیزیکی جهان، نمی‌تواند خواسته‌های ذهن را برآورده کند؛ یعنی محدودیت جهان را در برابر خواسته‌های نامحدود ذهن درک می‌کند. امروزه این واژه به معنای اندوهی است که به شخص دست می‌دهد آن هنگام که درمی‌یابد ضعف‌های او حاصل شرایط جبری جهان‌ (شرایط فیزیکی و اجتماعی) هستند و او در مورد آنها هیچ کاری نمی‌تواند بکند. جهان‌رنجوری به این معنا منجر به افسردگی، وادادگی و واقعیت‌گریزی می‌شود.

(+)


Comments:
معنای اولش رو (که این جهان محدود پاسخگوی تمام خواسته‌های ذهن نیست یا به عبارتی ارضا کننده کامل انسان نیست) رو قبول دارم، درک می‌کنم، و زندگی‌ می‌کنم. اما معنی‌ دوم رو که ضعف‌های انسان ناشی‌ از محدودیت‌های فیزیکی‌ یا اجتماعی جهان هست را قبول ندارم. این واقعیت هست که گاهی به دلایل محدودیت‌های فیزیکی‌ اجتماعی ما قادر به انجام کاری نیستیم، اگه واقعا امکان تغییر این شرایط وجود نداره، این دیگه ضعف انسان نیست چون از محدوده قدرتش خارجه، و اگه این محدودیت‌ها قابل حل شدن هستن و اون انسان به دلایل شخصی‌، تنبلی، عدم اراده، عدم انگیزه و غیره از این محدودیت‌ها عبور نمیکنه، دیگه رنج جهانی‌ نیست، رنج و مشکل و ضعف انسانی‌ اون شخص هست.
 
آیا این فقط یک تعصب است ؟! آیا چونکه از جاهای دیگر و از ملل دیگر کسی را نمی شناسیم که چون او سخن گفته باشد است که فکر می کنیم فقط و فقط اوست که درمان اینهمه است ؟! درمان درد جهان ، اندوه جهان ؟!
آیا هفتصد هشتصد سال پیش جهان و کار جهان آنچنان سخت و طاقت فرسا نبوده است که آدمی را دچار جهان رنجوری نکند ؟!
یا جهان رنجوری نیز مانند بسیاری از رنج ها و دردهای بشر امروز ناشی از فهم و درک بیشتری نیست که از علم و پیشرفتهای شگرف علمی حادث شده است ؟! پیشرفتهای علم و تکنولوژی ؟!
آیا اینهمه از مصائب انسان مدرن نیست ؟!
اگر هست آیا این تعصب است اگر بگوییم یکی از این سرزمین ، سرزمین ما ، آنهم هشتصد سال پیش به همین درد دچار بوده است ؟! به درد جهان رنجوری . دچار بوده است و البته درمان آنرا نیز کشف کرده است !
عجیب است اگر مدعی شویم حافظ ما ! جهان رنجوری بوده است که خود نیز دوای این رنج و درد را بدست داده است ؟!
نه . عجیب نیست . گفتن و ادعای این حرف نیز ناشی از جانبداری و تعصب کورکورانه نسبت به یک هم استانی ! نیست !
نیست و می شود گفت حافظ خیلی بیشتر و پیشتر از خیلی ها ، درد و اندوه جهان داشت و خود البته که به بهترین شکل ممکن ، دوا و درمان این درد را بدست داده است . بدست کسانی که چند قرن بعد ، جهان رنجور گشته اند !
 
Post a Comment