راستش را بخواهید دفاعکردن از «تنتن و راز قصر مونداس» کار سادهای نیست. بهنظرم بد نبود اگر در تبلیغاتش یک تاکیدی میشد روی این که مخاطب این تئاتر همان مخاطب کمیکبوکهای تنتن است و لاغیر. یعنی قرار نیست آدمی که طی احوالات معمول و روزانه نمیرود سراغ تنتنخوانی، لذتی ببرد از کار آقای دشتآرای. و این طی احوالات روزانه و معمول البته شامل تنتنبازهای قدیم نمیشود: آنها که به مدد نوستالژی آن سالها، هنوز گاهی دمی به خمره میزنند.
عاقبتاندیشی ما صرفن این بود که بچهها را با خودمان برده بودیم. در همان سن و سالی که خودمان یک روزی رفته بودیم سراغ تنتن و کشفش کرده بودیم و جادو شده بودیم. باورتان نمیشود به این بچهها چهقدر خوش گذشت. آنقدر که ما را هم سرحال آورده بودند. قصهی این تئاتر هم همین بود. انگار که یکی خواسته باشد از روی قصههای آقای هرژه، یک قصهی تازه بنویسد. یکی که ناشی هم بوده از قضا. یعنی قصهی راز قصر مونداس در عمل ضعیفتر بود از قصههای آقای هرژه. ترکیبی بود و تقلیدی. در اجرا هم ایدهی کمیکبوک بودن اصل ماجرا تبدیل شده بود به صحنههایی سوار بر هم. که ایدهی خوبی هم بود. باقی ماجرا اما خود همان تنتنای بود که در کمیکها بود. برای همان مخاطب هم، همان سن و سال. اشتباه است اگر فکر کنید با چیزی طرف خواهید شد که باب دندانتان باشد در این سن و سال و حال و هوا.
آقای دشتآرا تمام تلاشش را کرده بود که «قیافه»ی کارش مو نزند با کمیکها. شباهت بصریاش کامل باشد. که انصافن هم اداها و قیافهها و فیگورها انطباق معقولی داشت. طبعن شوخیها و پیچهای قصه و تعلیقها و اغراقها و الخ هم کموبیش کپی همان چیزی بود که در کمیکهای تنتن هست. آنجا اگر به زمینخوردنهای دو کارآگاه و فحاشیهای هادوک میخندید هنوز، اینجا هم خواهید خندید.
سرهرمس؟ سرهرمس در مجموع راضی بود. مخاطبهای واقعی تنتن را برده بود با خودش. آنها راضی بودند. خودش یک جاهایی حوصلهاش سر رفته بود. همانطور که هنوز هم گاهی تنتن میخواند و یک جاهایی حوصلهاش سر میرود. از هیبت هادوک خوشش آمده بود. همانطور که همیشه از هیبت حسن معجونی خوشش میآید. یک جاهایی هم «حال» کرده بود. همانطور که هنوز وقت خواندن تنتن «حال» میکند.
درمجموعتر این که «تنتن و راز قصر مونداس» چیزی بیشتر از کمیکهای تنتن برای عرضه نداشت. این است که توصیهی من به شما جوانان این است که بردارید بچههای دوروبرتان را با خودتان ببرید «تنتن و راز قصر مونداس» و خوش بگذرانید. وگرنه که همان بمانید خانه و مربا بخورید و فیلمتان را ببینید و اگر هم دلتان خواست کمیکش را بخوانید.
Post a Comment