« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2015-11-21
داشتیم قیمهی معرکهی هتلقناری را میخوردیم. حرف نوستالژیکبودن اینجا شد. پرسید نوستالژی یعنی گذشته؟ گفتیم نه دقیقن. یعنی آن تکهای از گذشته که جای خالیاش درد میکنه. بعد مثال زدم از اینسایداوت. که چطور خاطرههای خوش مرکزی آدم بعد از مدتی رنگ غم میگیرد. بعد مثال عشرتآباد را زدم. که چهطور هربار بهیادآوردنش برای من همین ترکیب لعنتی شادی از دسترفتهست. گفتم گاهی به فارسی نوستالژی را غمیاد میگویند. گوشیام را درآوردم. عکسهایی از عشرتآباد را نشانش دادم که یک ساعت قبل، آخرین بازماندهی آن خانه برایم تلگرام کرده بود. جواب داده بودم که چه پاییز خالی و غمگینی. جواب داده بود که تنها شدیم، که دلم خیلی گرفته.
آدم است دیگر، گاهی اینجوری همهچیش به همهچیش میآید، و قاطی میشود.
Labels: خوشیها و حسرت |
Post a Comment