تصویر من از بهشت دقیقن جاییست که آدم آنجا تنهاست. و در آن تنهایی سایهی نارون که هیچ، هیچ سایهی دیگری هم تا ابدیت جاری نیست. کسی سایهی سر کسی نیست. هر آدمی مسوول گل خودش است و لاغیر. وقتی از بهشت حرف میزنیم، لابد داریم از فقدان رنج حرف میزنیم. رنج واقعی را هم که میدانید، رنجی نیست که آدم برای خودش بکشد، رنجیست که ناشی از مسوولیتش در قبال دیگری و دیگریها میکشد. رنجی از نتوانستنها و نشدنهایی میکشد که باید میتوانست و میشد، کاری، چوبی، چیزی که باید میتوانست و میشد که انجام بدهد و بشود برای دیگری و دیگریها و نشده، زورش نرسیده، نتوانسته. میخواهم بگویم یک وقتی آدم یک فقدانی، یک محنتی را خودش دارد تجربه میکند، شما فرض کن مثلن یک دردی را در بازوی سمت چپ. جهنم ولی دقیقن همانجاست که این درد را آدمی دارد میکشد که تو مسوولش هستی، مالی و جنسی و عاطفی و الخ. و هیچ غلط خاصی ازت برنمیآید برای ازبینبردنش. این را اینجا بنویسم که یادم بماند: جهنم واقعی مسوولیتداشتن است. تنهایی واقعی هم.
حس خوبی است وقتی نسبت به کسی یا چیزی مسئولیتی داشته باشی!
البته گاهی اوقات!
Post a Comment