« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-10-12 وقفهی زمانی در ولیعصر- تجريش 1. آقاي هرمس ماراناي بزرگ دقيقاً عقيده دارند كه تمام بزرگان گاهي وقتها دچار حملههاي بيماريِ وقفههاي زماني ميشوند. فقط شكل و مدت آن با هم فرق ميكند. خود آقاي هرمس مارانا به كرات برايش پيش آمده كه در يكي از اين وقفهها دفعتاً هوس كرده كلاً درِ اين وبلاگ را تخته كند و برود به دنبال يك كار حلال. در وقفهاي ديگر ناگهان تصميم گرفته عكاسي را براي هميشه ببوسد و بگذارد كنار. در يكي از وقفههاي اخير تقريباً مصمم بوده كه شغلش را سريعاً عوض كند و در آخرين وقفهي پيشآمده، آقاي هرمس ماراناي بزرگ تا دو قدمي كار خطرناكي پيش رفت كه فقط خدا به دادش رسيد كه سريعاً از وقفه خلاص شد! طبعاً به دلايلِ عديدهاي از ذكر نوع و شدت تصميم اخير اكيداً خودداري ميشود! 2. آقايي به نام سيد علي خ. كه اتفاقاً مقام رهبري امت اسلام را در سرتاسر جهان به عهده دارند، ديروز ناغافل اعلام كردند كه مسؤولان هرچه سريعتر نسبت به جهانيكردن و بينالمللي كردن ورزش سنتيِ باستاني اقدام نمايند. آقاي هرمس مارانا از همين تريبون مقدس مراتب تشكر خود را از ايشان به خاطر ايجاد انبساط خاطر، اعلام ميدارد. 3. امروز گويندهي راديو پيام با شدت و حدت احساسات، دربارهي حلول مبارك ماه رمضان مشغول افاضات بودند كه: در اين روزها مردم ايران با علاقه و احساسات شديدي در انتظار فرارسيدن ماه مبارك رمضان هستند و شديداً مشغول آمادهكردن خود ميباشند. خصوصاً تحرك زيادي در بين جوانان براي استقبال از اين ماه مبارك و فرخنده ديده ميشود و ما مساجد را ميبينيم كه مردم و بالاخص جوانان را كه مشغول آمادهكردن و تميزكردن مساجد و تكايا هستند. خانم مارانا در جوابي رندانه فرمودند: بعله! همكاران ما هم در اداره به شدت مشغول آمادهكردن خود براي حلول ماه مبارك رمضان هستند و به شدت به انباركردن انواع خوراكي نظير بيسكوييت و شكلات و آبميوه و غيره اشتغال دارند و سرهنگِ عزيز هم شمارگان كلابساندويچهاي خود را به شدت دارد افزايش ميدهد. در همين رابطه آقاي هرمس مارانا خوشحالي خود را پيشاپيش از ديدنِ روزافزونِ انواع روزهخواريها در اين ماه خجسته اعلام ميدارد. به قول آقا: هر سيگاري كه در ماه مبارك در ملاء عام روشن ميشود، مانند شمعي است كه در ظلمت شب افروخته ميشود!! 4. فيلم Bitter Moon توسط خانم و آقاي مارانا براي چندمين بار رويت شد. البته آقاي مارانا دنبال شر نميگردد وگرنه حتماً دربارهي اين فيلم كلي مينوشت! 5. آقاي مارانا دست تمام رفقايي را كه در كامنتدانيِ ما به ما لطف دارند، صميمانه ميفشارد. البته به اين دوستان توصيه ميشود قبل از فشردهشدن دستشان، اگر انگشتر نگيندار دارند، دمِ در دربياورند تا بعد كسي شاكي نشود! 6. آقاي مارانا امروز به دلايلي مجبور شد قسمتي از مسير كارياش را با اتوبوس طي كند و شاهد اتفاق شيرين و عجيبي بود. بر سر بليت بين خانمي محترم و رانندهي گرامي و دوست ايشان نزاعي لايت و لفظي درگرفت. در تمام مدت نزاع، آقاي راننده مدام تكرار ميكرد: من فقط وظيفهام را انجام ميدهم خانم! و خانم محترم ايشان را به انواع القاب مزين ميفرمود. پس از خاتمهي نزاع، آقاي راننده بدون آن كه فحشي بدرقهي آن خانم نمايند به ادامهي مكالمه با دوستشان مشغول شدند. متن اين مكالمه را بخوانيد: دوست: برام سفر خارج جور كردن. نرفتم. دوست نداشتم برم. راننده: كار خوبي كردي. دوست: ميرم امام رضا مثل دفعهي قبل شفا ميگيرم. راننده: يه جور درمانه. دوست: قبولش دارم. راننده: تو جزيره بود؟ دوست: فكه! راننده: آب خوردي؟ دوست: داشتم هلاك ميشدم. تانكر هم خالي بود. راننده: از شط ؟ دوست: ريههام سرويس شد! راننده: آقايون خانمها، ظفر كسي جا نمونه... Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment