« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-16 آقاي هرمس مارانا اولين بار با آقاي تروفوي دوستداشتني در آن سكانسِ آغازينِ فيلمِ خوبِ برخوردِ نزديك از نوعِ سوم روبهرو شد و همينجور الكي از سيماي سمپاتيكِ اين مرد خوشش آمد و بعد فيلمِ خوب و جمع و جور و آيندهنگرِ فارنهايت 451 را ديد و شيفتهي اين آدم شد و بعدترها كتابِ خوبِ هيچكاك، هميشه استاد را با ترجمهي خوبِ آقاي فراستي خواند و بعد هم به كلي درگيرِ عشقِ خالص و پاك اين آدم به سينما شد! حالا نوبتِ فيلمِ ساده و روانِ روز براي شب يا شبِ آمريكايي است كه روحِ بزرگِ آقاي هرمس مارانا را به پرواز درآورد و مشعوفش كند. فيلم پشتِ صحنه و روايتِ ساختنِ فيلمي به اسمِ پاملا است كه در نيس و با عواملِ آمريكايي به كارگدانيِ تروفو ساخته ميشود. درواقع آقاي تروفو هم بازيگر است و هم كارگردان. تمِ اصليِ فيلم شايد همان جملهي معروف باشد كه سينما مهمتر از زندهگي است. درگيريهاي بازيگرانِ فيلم در پشتِ صحنه و ارتباطِ آنها با يكديگر و با كارگردان و دشواريها و شيرينيهاي فيلمساختن كه البته آنچه پس از فيلم ميماند، شريكشدن در لذت ساختنِ يك فيلمِ ساده و جمعوجور است و اين تز و هنرِ آقاي تروفو است كه اين احساس را در بيننده هم ايجاد ميكند. فيلم رئاليستي و ساده است. آدمها معمولياند و اتفاقات معموليتر اما همه چيز جذاب و دوستداشتني است، مثلِ خودِ سينما. تلاشي دستهجمعي كه به نتيجه ميرسد و آنقدر اين ساختهشدنِ فيلم دلربا است كه حتي مرگِ نابههنگامِ يكي از بزيگرانِ اصلي هم نبايد جلوي ساختهشدن فيلم را بگيرد. آقاي مرحوم تروفوي عزيز، عاشقِ سينما بود و خصوصاً سينماي آمريكا در آن روزها. – فيلم سال 1973 ساخته شده – و به همراهِ سايرِ دوستانش در كايهدوسينما، نقشِ مهمي در بازشناسي اسطورههاي هاليوودي داشت و كشف ارزشهاي پنهانِ اين سينمايِ به ظاهر سرگرمكننده و توخالي. آقاي هرمس ماراناي بزرگ شديداً توصيه ميكند كه كتابِ عاليِ هيچكاك، هميشه استاد را بخوانيد!Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment