« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-08 حكايت آن هموطني كه قاشققاشق ماست در دريا ميآميخت و قصدِ آن داشت كه دوغاي فراهم كند به وسعت اقيانوس و ميگفت: نميشود ولي اگر بشود چه ميشود!، وقتي به خاطرم آمد كه بر در و ديوارِ مدرسهاي در دروس ديدم كه پوستري چسبانده بودند با طرحي از اسكلتي در حالِ پوسيدهگي كه به تدريج تبديل شده بود به مجسمهي آزاديِ ايالاتِ متحده – يا مجسمهي آزادي كه پايهي آن بر استخوانِ پوسيدهاي بود و درشت و قرمز در كنارِ آن نوشته بودند: جهانِ بدونِ آمريكا! بيماريِ توهم انگار همزادِ اين جغرافيا است! Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment