« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-11-16 Draft اصولاً اين كه ميبينيد تاپيكهاي آقاي ماراناي بزرگ به زبانِ اجنبي شده خيلي نگرانتان نكند كه خودش زود خوب ميشود! آقاي مارانا ابتدا قصد داشت در اين مطلب دربارهي اين بنويسد كه چگونه مدتي است ياد گرفته است با كارفرمايانِ عاميِ بااعتماد به نفس – مصداقِ آن كه نداند و نداند كه نداند! – چگونه كنار بيايد كه هم كار را از دست ندهد و هم كمترين درگيري را ايجاد كند و درنتيجه در انرژي و وقتِ گرانبهايش اتلافِ كمتري داشته باشد. هنوز هم البته همان قصدِ فوق را دارد اما خيلي حوصلهي بازكردنِمطلب را الان ندارد و شما هم به همين بسنده كنيد كه اينجور وقتها بهتر است از خواستههاي اين جور موجودات – كارفرمايانِ فوقالذكر- درافتي تهيه كنيد (يك جور اسكيسِ تميزِ مقدماتي كه حرفِ خودشان را به خودشان اما به زبانِ معماري و نقشه و اينها، برگردانده باشيد) و به آنها نشان بدهيد تا طرحِ خودشان را ببيند و كيف كنند و ايرادهايش را آرامآرام به خودشان بگوييد و بگذاريد نظراتِ مزخرفشان را يكي يكي تحويلتان بدهند و به روي مبارك هم نياوريد و عصباني هم نشويد! بعد از اين برخوردِ مفرح، تازه ميفهميد كه منظورِ واقعي طرف چي بوده و مزهي دهنش چي است و چي ميخواهد. آن وقت سرِ فرصت وقت بگذاريد و برايش طراحي كنيد! در غيرِ اين صورت بيخود و بيجهت انرژي ميگذاريد و طراحي ميكنيد و بعد تازه ميبينيد طرف اصلاً از اول ميخواسته يك مهدكودك بسازد نه يك بانك! و شما سرِ كار بودهايد! بگذاريد كارفرما با ايدههاي احمقانهي خودش مدتي حال كند و بعد آرامآرام سرش را زيرِ آب كنيد! به قولِ آن هايكوي معروف كه البته در اينجا هيچ مصداقي ندارد و آقاي مارانا فقط چون خيلي با اين هايكو حال ميكند آن را در اينجا مينويسد: اي حلزون! از كوهِ فوجي بالا برو اما آرام آرام! Labels: پرشینبلاگ |
Post a Comment