« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2004-12-03 صبور! اين كه ما هي از اين اخوانِ كوئن تعريف مي كنيم دليل نميشود همهي كارهايشان را دوست داشته باشيم. البته خب يك ردپاهايي از ذوق و قريحهي اينها در تقاطعِ ميلر هم هست اما پنداري خواستهاند در ژانرِ نوآر هم تجربهاي كرده باشند. البته ما اين را كه شمايلِ قهرمان را اسطورهزدايي كردهاند و يك صورتِ نهچندان معروف را براي آن در نظر گرفتهاند، خيلي دوست نداشتيم- با اين كه خودِ آقاي هرمس ماراناي بزرگ end اسطوره زدايي است و يك بار حتي من ديدم كه داشت از باباش هم اسطورهزدايي ميكرد- اما فيالواقع، تقاطعِ ميلر فيلمِ برخوردهاي دونفره است. داستانِ مردي دز دهههاي آغازينِ قرنِ بيستم در جامعهي مافيايي و گنگستريِ آمريكا كه ميانِ دو دسته گير افتاده و پايِ يك زنِ نهچندان خوشنام و پليس هم وسط است. قهرمانِ ما هم مدام دارد بندبازي ميكند ميانِ اينها و به سياقِ همهي قهرمانهاي نوآر، در نهايت، چيزي نصيبِ خودش نميشود. با وجودِ چندينِ كاراكترِ اصلي، در هيچ سكانسي بيش ار دو نفر نميبينيد كه با هم درگيرِ برخورد و ديالوگاند. پس چهارراه/تقاطع عملاً صحنهي منازعهي دوبهدو ميشود. مساله اين جا است كه تباهيِ ارزشها و اخلاقيات و قهرمانِ تنها و خيانت و اينها را كه ديگر آقاي كيميايي هم بلد است. از آن همه انرژياي كه اخوانِ كوئن در فيلمهايشان تزريق ميكنند، اينجا اثرِ زيادي نخواهيد ديد. اما هرچه فكر كرديم حيفمان آمد اين سكانس را برايتان تعريف نكنيم: معشوقهي لئو مشكوك ميزند! لئو مردي را مامورِ تعقيبِ او ميكند. خانم با همين آقاي قهرمانِ ما روي هم ريخته و به منزل او ميرود. قهرمانِ ما روزِ بعد از لئو ميشنود كه مردي را مامورِ تعقيبِ خانم كرده اما مردك گم و گور شده. قهرمان اظهارِ بيخبري ميكند- فيالواقع هم همين طور است.- اين سكانس كات ميشود به نمايي eyelevel از يك سگ كه خيره و متعجب به دوربين براي چند ثانيه است. بعد كات ميشود به صورتِ پسركي متجب كه در سكوت به دوربين خيره شده (باز هم eyelevel پسرك) براي چند ثانيه و بعد نمايي نزديك از مردي كه گلوله خورده و طبعاً مرده و كنارِ ديوار فروغلطيده و نهايتاً نمايي عمومي از موقعيت كه مردِ مرده و پسرك و سگش را با هم نشان ميدهد كه به مرد نگاه ميكنند و اين هم چند ثانيهاي وقتِ شما را ميگيرد! بالاخره موشن اتفاق ميافتد: پسرك كلاهِ مرد را بر ميدارد و همراه با سگش پا به فرار ميگذارند! Labels: پرشینبلاگ, سینما، کلن |
Post a Comment