« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-01-01 احسنت آقاي ژانگ ييمو! احسنت!البته آقاي هرمس مارانا از همان سالها قبل كه ژودوي استاد را ديد، مقهورِ قدرتِ بيان و قصهگفتنِ اين آقاي ژانگ ييمو شد اما امروز با فيلمِ Hero از زيباييشناسيِ بصري و موسيقايي و فرمالِ اين فيلم، به وجد آمد و مشعوف شد. يادتان باشد اگر به نظرتان بيل را بكش فيلمِ آشغالي است، اصلاً طرفِ ديدنِ Hero نرويد كه سرخورده خواهيد شد! اما اگر شما هم مثلِ آقاي هرمس ماراناي بزرگ اعتقاد داريد كه در اين نمايشِ اغراقآميزِ هنرهاي رزمي، در اين چرخيدنها و رويِ آب راهرفتنها، در صدايِ قطرههاي باراني كه سطحِ سنگفرشِ محلِ ميدانِ مبارزه را با ترنمي موزون و آهسته رنگ ميكنند، در رقصِ برگهاي پاييزي كه با هر بار پروازِ قهرمانانِ فيلم، به هيجان درميآيند و اوج ميگيرند، در اين سكون و مراقبهاي كه در اوجِ يك مبارزه اتفاق ميافتد و بالاخره در بازيِ روايتهاي قهرمان براي امپراتور، سينما وجود دارد و نفس ميكشد، اين شاهكارِ 4 ستاره را ببينيد و مشعوف شويد! Labels: سینما، کلن |
Post a Comment