« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-01-28 از تياتر و شياطين ديگراين آقاي ماراناي بزرگ اينروزها آنقدر كم مينويسد كه هر نوشتهاش يكجور اتفاق تلقي ميشود.
1- آقاي ماراناي بزرگ در يك حركت انقلابي 60-70 تا از عكسهايش را به تيغِ چاپ سپرد و از اين بابت كلي كيفور شد و يك حركت انقلابي ديگر لازم است تا عكسهاي فوق قاب شده و بر روي ديوار قرار بگيرد تا اولين نمايشگاهِ خانهگيِ آقاي مارانا شكل بگيرد. 2- آقاي رضا! ما داريم از كنجكاويِ اين كه طرف مگر با كي ازدواج كرده بود كه حالا طلاق گرفته، ميتركيم! به دادمان برسيد! 3- ما شديداً اعتقاد داريم كه خداوندِ عالم در خلقتِ دندانهاي نژادِ بشر دچار اشتباهِ بزرگي شده. بعد از چندصدهزارسال از خلقت انسان، تازه گندش درآمده كه اين قسمت از بدن به كلي ايراد دارد و احتياجِ شديدي به مراقبت. 4- آقاي محسنخانِ نامجو هم به لطفِ آقاي مارانا دچارِ وبلاگنويسي شد! 5- فيلمي به غايت فرانسوي رويت شد به نامِ Demonlover كه تريلري بود در دنياي تجارتِ انيميشنهاي اروتيكِ ژاپني و سايتهاي ضداخلاقي و مناسباتِ ويژهي اين بيزنس كه ميشود با اغماض دو ستارهاي نثارش كرد. 6- كميكاستريپِ پازلِ عاشقانهي آقاي كا هم منتشر شد. يك شاهكارِ ديگر از آقاي مانا نيستاني. آقاي مارانا مدتها فكر ميكرد يك كميكاستريپِ ايرانيِ معاصر چهگونه ميتواند باشد و حالا با اين آقاي كا و كابوساش و پازلِ عاشقانهاش ما جوابمان را گرفتيم. قريحهي طنزِ آقاي نيستاني فوقالعاده است و شديداً پيشنهاد ميكنيم اين كتاب را بخوانيد و حالاش را ببريد! 7- آقاي ماراناي بزرگ در يك حركتِ حسابشده سيديها تصويري برنامهي مدرسهي موشها را براي خانم مارانا ابتياع كرد و دو نفري ساعتها در خلسهي نوستالژيِ روزهاي دورِ كودكي و كپل و نازكنارنجي و خوشخواب و دمباريك و گوشدراز و عينكي و سرمايي و اين همه شخصيت – نه تيپ – در يك برنامه غوطهور شديم و يادمان آمد كه جمعي از بهترين برنامههاي شاد و لحظههاي خوب و معدودِ اين صداوسيماي كوفتي را خانم مرضيه برومند و آقايان جبلي و طهماسب برايمان خلق كردهاند. 8- يك كتابِ مصور هم از سامپه، كاريكاتوريست و تصويرگرِ سري كتابهاي بامزهي ماجراهاي نيكلاكوچولو، درآمد و توسطِ آقاي مارانا مورد مرحمت قرار گرفت به نامِ مارسولن ريزه كه نه به طراوت و شادابيِ نيكلا كوچولو اما در نوع خود بامزه بود و آقاي سامپه هم در تصويركردنِ مينيماليستيِ دنياي معموليِ پيرامونِ ما يد طولاني دارند. 9- ما و خانم مارانا امروز بعد از يك استيكِ جانانه در هتل فردوسي تصادفاً با جواني لهستاني آشنا شديم كه به دنبالِ موزهاي براي ديدن ميگشت و همسفرِ ما شد و گشتي در تهران با اين جوانِ بانمك زديم و او را با جادوي شهركتاب آشنا كرديم و كلي خوش گذرانديم و در آخر به تياتري خياباني در جشنوارهي تياتر فجر دعوت شديم كه اين آقاي برتاك بوروفسكيِ ما در آن بازي داشت و امشب براي پنجمين بار اجرا ميشد در پاركينگِ تالارِ وحدت. تياتري بود با موضوعِ جنگ و برادركشي و نسلكشي و اين حرفها كه به قولِ خانم مارانا ديگر اين قصهها را خودمان كهنه كردهايم ولي الحق كه اجراي خياباني پرجذبه و تاثيرگذاري بود با آتراكسيونهاي بديع نظير آدمهاي فوقالعاده دراز و آتشبازي! تياترِ وجدآوري نبود اما براي ما و خانمِ مارانا رفيقِ لهستانيِ باحالي باقي گذاشت! با انگليسيِ دست و پا شكسته، كلي از كيشلوفسكيِ بزرگ و پرايزنرِ افسانهاي با اين آقاي برتاكخان گپ زديم! 10- ما همين الان وسطِ ديدنِ صحنههايي از يك ازدواجِ آقاي برگمان هستيم و قاعدتاً مشعوف! آقاي برگمان انگار وظيفه دارد هي يادمان بيندازد كه با كمترين امكانات و خرج و آكسسوار ولي با يك ايدهي خوب، ميتوان فيلمهاي بزرگي ساخت! وسوسهي آن دوربينِ مينيديوي رهايمان نميكند. بايد كاري بكنيم! 11- ما در همين جا قسمتِ اعظمِ تعريفهايي را كه نثارِ آقاي مرحوم فرهاد غبرايي كرديم فيالفور پس ميگيريم چون ترجمهي اين پاريس، جشنِ بيكرانِ آقاي همينگوي، بدجوري دارد توي ذوقمان ميزند! |
امضا : ننه هرمس
دعا می کنم فرصت کنی تو وبلاگت بنویسی. حتی اگه شده اتفاقی.
دعا میکنم فرصت کنی تو وبلاگت بنویسی حتی اگه شده اتفاقی.
امضا:آبجی هرمس
Post a Comment