« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-10-15 سر هرمس ماراناي ونيزي1. در راستاي اين كه آقاي صفار چرندي، وزير محترم ارشاد، اول فرمودند براي حفظ و بقاي كانون محترم خانواده، نسوان كارمند، حق ندارند بعد از ساعت 18 در محل كار خود بمانند و بعد از يك روز كه گند اين بخشنامه عالم را برداشت، به سرعت آن را پس گرفتند و تلطيفاش نمودند و در راستاي اين كه به احتمال قريب به يقين مملكت گل و بلبل ما تنها كشوري است در عالم كه حجاب اسلامي را براي كليهي عموم آحاد زنان، اعم از ايراني و خارجي و مسلمان و مسيحي و ملحد و غيره، اجباري ميداند و حتي وضعيت نسوان افغاني و عرب هم از همنوعان مقيم ايرانشان بهتر است، دلمان براي خودمان، خانم ماراناي عزيز و كليهي اذناب و دوستان، اعم از امر و زيد، سوخت! 2. تلهويزيون عزيزمان در راستاي همهي راستاهاي موجود، GostDog آقاي جارموش را به شيوهي صداوسيمايي پخش نمودند. فقط اين را داشته باشيد كه كل موسيقي اين فيلم در لابراتوار صداوسيما ظاهراً سوخت و يك موسيقي باحال و بيخاصيت و بيهويت و ابتر جانشيناش گرديد كه تماشاي اين فيلم را به عذابي اليم مبدل فرمودند. 3. همانطور كه خودتان لابد تا حالا فهميدهايد، اين روزها سَرِ آقاي سٍر هرمس ماراناي بزرگ خيلي شلوغ است و از انجام وظايف الهي خويش كه شامل فيلمديدن و چيزخواندن است، كمي تا قسمتي واماندهايم. فقط توانستيم يك لطفي به دوست قديميمان، آقاي ژانگ ييمو بنماييم و Road Home را رويت كنيم. يك روايت سرراست و ساده و از يك قصهي عاشقانه كه به مدد علاقه و تبحر آقاي ييمو در نقاشي، طبق معمول بقيهي فيلمهاي ايشان، تبديل به تابلوهاي متعدد امپرسيونيستي از طبيعت شده بود. بايد همين هفته زنگي به اين دوست چينيمان بزنيم و آدرس اين همه مناظر زيبا و رنگهاي فوقالعاده را از ايشان بپرسيم تا در سفر بعديمان به بلاد كفر، سري هم به چين و ماچين بزنيم. 4. ما هنوز هم داريم در كنار كتاب سالن شش آقاي نبوي كه به زور و در رودربايستي ايشان، شبي به غايت 4-5 صفحه ميخوانيماش، منوئال گوشي موتورلا وي3 را هم ميخوانيم! اگر دوستان و اذناب تمايل داشتند، دربارهي آن هم اينجا بنويسيم. ها؟! 5. داريم ماركوپولو ميشويم! به سفرهاي چندهفتهيكبار چمخاله، خوانسار و مشهد هم اضافه شد! بايد يك فقره لبتاپ ابتياع نماييم تا از دور دنيا عقب نمانيم. كسي زميني، خانهاي، برجي چيزي در زاهدان و بندرعباس و كرمانشاه و پاريس ندارد به ما بدهد؟! 6. اين آقاي طفلك روتوشباشيمان، هي از عكسهاي خوباش نمايشگاه ميگذارد و هي دعوتمان ميكند و ما هي ميپيچانيم! عزيزم! سر هرمس ماراناي بزرگ شما را مثل پسرش دوست دارد و همان طور كه اين روزها نميرسيم به مدرسهي پسرمان سر بزنيم، شما هم همينطور! 7. سركار خانم بهارهخانم هم از بلاد كفر زحمت كشيده بودند و برايمان كامنت گذاشته بودند. چشم دخترم! ميرويم آن فيلماي كه فرموده بوديد گير ميآوريم و انشاالله رويت ميكنيم. به آن شوهر خارجيتان سلام مخصوص و عرق خوب بخورانيد. 8. آن داستان اقاي گلشيري به دستتان رسيد؟! 9. خانم ماراناي دوستداشتني دارند به طرز غريبي گرد و قلمبه ميشوند و ظاهراً بارگاه مبارك آقاي ماراناي جونيور دارد همين طور به رشد فزايندهي خود ادامه ميدهد و مبسوط مي شود. آقاي ماراناي جونيور! شتاب شما را براي ورود به دنياي خاكي درك ميكنيم و شديداً تقاضا داريم تا آذرماه كمي تامل كنيد جانم! حيف نيست به خاطر چند روز زودتر، از همهي مزاياي بزرگ آذرماهي بودن محروم بشويد؟ 10. آقاي ونگز بزرگوار، هي پيدا و پنهان ميشوند. به هر حال مبارك است! آقاي الف دارند بحرانهاي روحي سختي را در باب آدم بودن يا نبودن، مساله اين است، از سر ميگذرانند، برايشان دعا كنيد. قرار شده است اجاق خانم و آقاي جوليا را در طي چند نوبت هي پوف كنيم شايد روشن بشود. خانم شين قاچاق نمك ميكند و خانم مانا، عين مدادي است كه نخود قورت داده! آقاي سانسورشده در حسرت بچه ميسوزد و از حسادت به روي خودش نميآورد. خانم مكينتاش تمرين ادب ميكند و خلاصه فعلاً اوضاع همان است كه بود. باقي رفقا و اذناب هم ميآيند و ميروند و در شهر خبري نيست. |
دو_میدونم که جیم ِ عزیزم هرگز ضرغامی را نخواهد بخشید...
سه_ژانگ ییمو طرحهاشو از خوابهای من می دزده(!)
چهار_شما بیا،برج هست
پنج_مطمئنم جوجو تا آذر صبر میکنه
شش_آخه اینم شد کامنت؟!؟
همه حرفت یه طرف اون صفار چرندی هم یه طرف! همیشه از خوندن مطالبت لذت می برم.
موفق باشی و چون امروز به روز
Post a Comment