« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2005-10-26 تو فقط يك احمقِ راهگمكردهي بدبختي! خب؟1- آقا يك راديوي باحالي هست در اين كرهي خاكي شما به اسم راديو معارف. ما كه هروقت در ترافيك ميمانيم و حوصلهمان سر ميرود و چيزي دم دستمان نيست كه مورد رويتاش قرار دهيم، پيچِ مباركِ راديو را ميچرخانيم تا راديو معارف و دقايقي طولاني غرق در شعف و شادي ميشويم. از لحظههاي بيفايدهي اذان و نيايش و ميايش و پيرايش و اينهايش كه بگذريم، يك بخشي دارد به نام پاسخگويي به سوالات كه همين بخش مذكور است كه سر هرمس ماراناي بزرگ را بر سر شوق ميآورد. سوالات هم از شير مرغ هستند تا جان آدميزاد! به آخرين طنز آماده (به قول اين امير قادري پدرسوخته) راديو معارف : سوال از شنونده: از آنجايي كه جواب سلام در اسلام واجب است، آيا از نظر شرعي لازم است وقتي مجريان راديو و تلهويزيون به بينندهگان و شنوندهگان سلام ميكنند، جوابشان را بدهيم؟ جواب از كارشناس روحاني راديو: .... (واقعاً فكر ميكنيد طرف چه جوابي داد؟!) 2- اين آقاي امير قادري پدرسوخته، روزهاي پنج شنبه در صفحهي آخر ويژهنامهي روزنامهي شرق، صفحهي طنز، يك ستون خواندني دارد به نام طنز آماده. نوشتههاي اين ستون از مجموعهي مطالب و گفتهها و برنامههاي صداوسيما و روزنامهها و مجلهها معمولاً درميآيد و الحق خواندنيترين ستون شرق است. چند وقتي است هوس كردهايم ايشان را كمك كنيم و براياش چيزهايي بفرستيم. حالا خودش اگر خواست به ما فكساً، ايميلاً يا تلفناً خبر بدهد شايد مورد تفقد قرارش داديم. براي شروع اين خبر از صفحهي حوادث دو هفته پيش شرق ميآيد. ماجرا از اين قرار است كه پليس در اتوبان كرج به خودروي پژو پرشيايي مشكوك ميشود و چون پرشيا به فرمان ايست پليس توجه نميكند، پليس ايشان را تعقيب ميكند و در حين اين تعقيب و گريز طولاني و مهيج، (اين عين متن روزنامه است:) با شليك تير هوايي، لاستيك پرشيا را هدف قرار ميدهد كه موجب تصادف و توقف پرشيا ميشود! 3- حالي برديم كه نگو! داشتيم براي خودمان از چمخاله برميگشتيم و همچي باران خوبي ميآمد و شيشهها را داده بوديم پايين و سيگاري گيرانده بوديم و لايت رانندهگي ميكرديم و ده بار پشت سر هم You're just a poor misguided fool را گوش ميكرديم و كيفمان حسابي كوك بود. 4- اين را مستقيماً خطاب به جناب ماراناي جونيور داريم مينگاريم: آقاجان! نامردي اگر مثل ما فرهيخته نشوي! داديم برايات رسيور كارتي بگيرند كه وقتي مادرت دارد چرت قيلولهاش را ميزند، شما از آن بارگاه مباركتان، Mezzo گوش بفرماييد و از شر اين PMC و T2 و VIVA و اينها خلاص شويد. داديم برايتان مجموعه آثار آن مردك موتزارت را بگيرند كه براي رشد عقل و درك و شعور و هوش نوزادان تنظيم شده، تا وقتي داريد بر روي تخت تعويضتان مورد تعويض قرار ميگيريد و مناطق استراتژيك و راهبردي وجودتان دارد هوا ميخورد، موتزارت گوش بفرماييد. داديم رنگ اتاقتان را چهار تا روانشناس متخصص برايتان ديزاين كنند تا مبادا مورد تعرض رنگهاي نامرد و بيشرف قرار بگيريد. داديم برايتان دستگاه پخش سيدي بخرند كه كه در اتاقتان نصب شود و شبها كه شيرتان را خوردهايد و آروغتان را زدهايد و جاهاي استراتژيك وجوديتان هم تميز و معطر شده، صداي آب و بلبل و باغ و شراب برايتان پخش بشود تا تمركزتان به هم نخورد. داديم مقاديري ستارهي شبنما براي در سقف اتاقتان بچسبانند كه اگر هوس غور در آسمان به سرتان زد، لحظهي وقت شريفتان تلف نشود. داديم برايتان كتاب نوزاد بگيرند كه از همان اوان نوزادي با مفهوم كتاب آشنا شويد و البته جنس كتابهاي طوري است كه هم ميتوانيد آن را به همهي مواضعتان بماليد و هم در دهانتان بنماييد! احتمالاً اين بهترين و قديميترين مصرف براي كتاب است! خيلي كارها داديم بكنند و خواهند كرد تا مبادا شما آدم غيرفرهيختهاي بار نياييد. بقيهاش با خودتان است. فقط لطفاً بعداً از سيگارهاي ما كش نرويد و خودكفا باشيد. امضا: ما، پدر مقدس شما، سر هرمس ماراناي افسانهاي ونيزي 5- بعضي وقتها هم اينجوري ميشود و سر هرمس ماراناي بزرگ، از فرط سياحت و تجارت، چيز هيجانانگيزي ندارد كه برايتان تعريف كند. 6- ما مخلص اروند و زايندهرود و ارس و اينها هم هستيم اما راستاش خودمان زياد حال نكرديم با فاميل ملت، هر چند طرف وزير ارشاد آقاي احمدينژاد باشد، اين جوري بازي كنيم. گاس هم ما امروز زيادي از لحاظ دموكراتيزاسيون، پاستوريزه هستيم. 7- ما مدتها است كه اعتقاد پيدا كرديم كه روشنفكرترين قوم ايراني، برادران و خواهران شمالي ما هستند. از مسايل زناشويي و اينها كه بگذريم، هميشه ميشود كه كمبود عرق مصرفي را از اغلب مغازهها و همهي بازارهاي ماهي فروشي شهرهاي ساحلي تامين كرد. اين هفته هم وسط ماه مبارك رمضان، رفتيم به رستوراني در لنگرود و جاي شما خالي كباب ترش مبسوطي ميل نموديم. ظهر هم كارگاه ما به خاطر وقت نهار پرسنل اجرايي و فني تعطيل بود. مملكت دارد آباد ميشود يا ما زيادي خوشبين هستيم؟! 8- قدر اين سالن ترانزيت فرودگاهها را بايد دانست. از معدود جاهايي است كه اسلام عزيز را در كوزه گذاشتهاند و راه تمدن ميپيمايند. از بساط داغ روبوسي و بغل و ماچ و كنار ملت كه كلاً آزاد و شرعي است و كسي به كسي كاري ندارد كه بگذريم، ماه رمضان هم معمولاً راهي به اين سالن محترم ندارد. خلاصه كه دوست دخترتان، يا دوستپسرتان، ما روشن فكر هستيم، را برداريد و ببريد سالن ترانزيت و ماچ و بغل آبداري راه بيندازيد و بعد هم سيگاري بگيرانيد و قهوهي داغي ميل بفرماييد. فقط اگر بساط عرقخوري را هم راه ميانداختند، سالن ترانزيت بهشت ما بود! 9- كالسكهي جناب ماراناي جونيور از ماشين ما هم هايتكتر است! 10- دلمان براي قرارهاي نهار، وسط روزهاي شلوغ كاري، به همراه آقاي سانسورشدهي عزيز و پيتزاي سالامي و قارچ پاشا، تنگ شده است. اين ماه رمضان شما تمام نميشود؟ |
Post a Comment