« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2006-07-26 پ.ن.1 بر سر تقاطعی، ماشینها در هم گره خوردهاند. یکی بوق میزند. دیگری سرش را از پنجره بیرون آورده و بدوبیراه میگوید. یک نفر دستاش را گذاشته روی پیشانیاش. دیگری هی به آیینه نگاه میکند. چند نفر پیاده شدهاند و دارند سعی میکنند راه را باز کنند. پلیس هم که معمولن باعث و بانی این ترافیک است، مشغول تماشا یا حداکثر فریادزدن این جمله است: آقا حرکت کن! حالا این وسط اگر یک بابایی را دیدید که سرش را انداخته پایین و پشت فرمان دارد خیلی جدی فیلم/ شرق/ هفت یا از این ویژهنامههای چیپ دنیای تصویر را میخواند، شک نکنید که سر هرمس مارانای بزرگ را رویت کردهاید! به روی خودتان نیاورید و کار خودتان را بکنید! 2 اگر سه دلیل لازم باشد تا از این آقای امیر قادری خوشمان بیاید، یکی آن ستون طنز آمادهاش بود در پنجشنبههای روزنامهی شرق، دومی علاقهی مفرطاش است به فیلم بیل را بکش و سومی همین ویژهنامهای که در شمارهی آخر مجلهفیلم دربارهی آقای جرج کلونی درآورده! بیخودی که از کسی خوشمان نمیآید ها! 3 یکی از مصادیق بارز طنزهای آماده، خلاصهی داستان فیلمهای دردست تولید یا تولیدشدهی است که در همین مجلهفیلم (مجلهفیلم ها، نه مجلهی فیلم!) چاپ میشود. خلاصهی داستان یکی از این بیموویهای ایرانی دردستتولید را بخوانید: «در این فیلم فرهنگ شرقی و غربی با هم برخورد میکنند و در نهایت ارزشهای فرهنگ شرقی آشکار میشود.» نامرد نکرده بود حداقل یک علامت تعجب بگذارد آخرش! 4 حکایت فیلمدیدن ما هم شده عین چی! در کمال خونسردی و پررویی هفتهای 4 تا دیویدی کرایه میکنیم اما زور بزنیم آخر شبها، 15-20 دقیقهای از یک فیلم را میبینیم! همت بکنیم جمعه صبح هم تندتند تا آخرش را میبینیم که ظهر، پساش بدهیم! باقی را هم یا کپی میکنیم برای روز مبادا یا ندیده پس میدهیم یا نگه داریم تا هفتهی بعد، ندیده پس بدهیم! حالا این شبها داریم یک فیلم فرانسوی نسبتن قدیمی میبینیم که ترجمهی آن به انگلیسی میشود The reader . حکایت جالبی دارد. اول کلی یاد شبی از شبهای زمستان آقای کالوینو افتادیم. بعد یادمان رفت! داستان زنی که صدای خوبی برای خواندن متن دارد و آگهی در روزنامه میدهد که حاضر است هر متنی را بخواند. باقی فیلم، حکایت کارفرماهای مختلف و جورواجور این خانم است با درخواستها، کتابها و ماجراهای هرکدامشان. تا الان به دقیقهی هشتادوچندم فیلم رسیدهایم! گفتیم که نگویید چرا سر هرمس مارانای بزرگ از فیلمهایی که دیده نمینویسد ها! 5 باور کنید گاهی همان سی ثانیهی پشت چراغ قرمز را هم حیفمان میآید چیزی نخوانیم! چهقدر ملت پشت سر فحشمان دادند تا حالا بماند! 6 بابا جدی! مطالعه! فرهنگ! پیگیر! فرهیخته! استاد! بامحبت! وطندوست! ویژه! آبانار! ژامبون! مسیح! اساماس! آواکادو! آستالابیستا! فرگوسن! هویج! کاپیتان لینچ! دراژه! ار-و-توف! سیال! ژیگاروتوف! کاسیو! دسکجت! اوره! گلابی! نپتون! شیعهی عثنیاشری! پسته! تصوف! (فکرش را بکنید، این دفعه این پرشیناستت بخواهد آمار کلماتی را که با جستجوی آنها ملت به بارگاه ما رسیدهاند دربیاورد، چه حالی خواهیم کرد!) پ.ن. : خانم شین یادتان میآید آن پ.ن.های شبکهپیام را؟! امروز عجیب یاد آن دورهای افتادیم که این پ.ن.ها داشت هجو میشد و چه چیزهایی که در زیر نامههای شبکه نمینوشتیم! اساسن چقدر این شبکهپیام و فورومهایاش هجوخور ملسی داشت ها! |
راستی با گوگل ارت هم می شود خانه و زندگی شما را آن بالا دید. دودکشتان گرفته.
بعدش اینکه من یک مدتیه شبی دو تا دی وی دی می گیرم، تازه پولی هم نیست، تازه هر دوش رو می بینم مثل بچه های خوب تا صبح! یاد جوونی ها بخیر، نه؟
mer30
اگر با فرمت دیگری خواستید برای ساعتهای خلوت بارگاهتان ما درخدمتیم براتون یه جایی از این فضاهای زمینی آپ لود کنیم!:)
Post a Comment