« سر هرمس مارانا »



2006-07-31


1
تعداد شب‌هایی که خسته و مست و گیج داریم به خانه برمی‌گردیم آن‌قدر زیاد شده است که دفعتن یادمان می‌رود این منگی شبانه از اثرات الکل است یا خسته‌گی. ناچاریم از خانم مارانا سوال کنیم:
- ببینم ما امشب خیلی خوردیم؟
- امشب؟! نه! همش که تو خیابون بودیم عزیزم!
- آها!
یا:
- چه‌قدر امشب خسته‌ایم ها!
- مستی عزیزم!
- آها!

2
وبلاگ عین خانه‌ی آدم می‌ماند.

بعضی‌ها هنوز خانه تمام نشده در آن ساکن می‌شوند، مهمان هم دعوت می‌کنند. وارد که می‌شوی، جاهای زیادی از خانه ناتمام به نظر می‌آید.
بعضی خانه‌ها همیشه در حال تغییر هستند. مدام دکوراسیون عوض می‌کنند. صاحب‌خانه هنوز تصمیم نگرفته چه استایلی به خانه‌اش بدهد.
بعضی خانه‌ها آن‌قدر کهنه هستند که میراث فرهنگی به‌ شمار می‌روند. باید آن‌ها را همان طور که هستند، حفظ کرد.
وارد بعضی خانه‌ها که می‌شوی، آرام آرام به نظر می‌رسد چیزهای کوچکی تغییر کرده است. قاب عکس جدیدی بر کناره‌ی راه‌پله‌ها، رومیزی گل‌دار صبحانه‌خوری، ساعت شماطه‌دار روی رف، روغن جلایی تازه‌ای که به چارچوب درها خورده است، پرده‌ی چهارخانه‌ی زرد و سبز آشپزخانه،... خانه همان خانه است اما.
بعضی خانه‌ها را دیگر نمی‌شناسی. به کلی عوض شده است. دیوارها، سقف‌ها، پله‌ها و تراسی که رو به دماوند باز می‌شد، حالا جزیی از اتاق مطالعه شده است.
بعضی‌ها خانه‌ها آن‌قدر ساکن و متروک‌اند که بعید به نظر می‌رسد کسی در آن زند‌ه‌گی کند.
بعضی خانه‌ها دل صاحب‌خانه را زده است. دارد ترک‌اش می‌کند. یا کرده تا حالا. فروخته یا همین‌جوری گذاشته بماند تا بپوسد. خودش بریزد پایین.
بعضی‌ها فقط دوست دارند خانه بسازند. وقتی که تمام شد، شکل گرفت، چیده شد، لایف‌استایل‌اش درآمد، آن را ول می‌کنند و می‌روند. این‌طور آدم‌ها تا وقتی در خانه هستند که هنوز کامل نشده. هنوز یک گوشه و کنارهایی پرداخت می‌خواهد. تمام که شد، انگار از آن‌چه ساخته‌اند، خسته می‌شوند، دیگر رغبتی به آن ندارند. انگیزه‌ای ندارند، انگار فقط تلاشی که برای ساختن خانه، درآوردن روح آن به کار بسته‌اند، ارزش ماندن را داشته. حالا که کوششی در کار نیست، می‌روند تا جایی دیگر خانه‌ای دیگر بسازند.
بعضی‌ها نمی‌دانند کی باید خانه را برای همیشه ترک کرد، کی باید خانه را بازسازی کرد، کی باید خانه را درهم‌ کوبید، کی باید فقط رنگی سفید به نمای سیمانی آن زد و پرده‌ها را عوض کرد. کی باید مهمان کوچک همیشه‌گی مهربانی به خانه اضافه کرد تا روح خانه تازه شود.
در بعضی خانه‌ها راحت هستی. می‌توانی هرجای خانه بنشینی و با صاحب‌خانه از هر دری صحبت کنی. بعضی خانه‌ها فقط یک جای نشستن به تو پیشنهاد می‌کنند، با تنها یک چشم‌انداز و فقط درباره‌ی چند موضوع مشخص می‌شود با صاحب‌خانه حرف زد. بی‌ربط اگر بگویی، یا نگاه‌ات نمی‌کنند یا محترمانه از خانه بیرون‌ات می‌کنند.
به بعضی از خانه‌ها که وارد می‌شوی، احساس می‌کنی صاحب‌خانه لباس مبدل پوشیده. دارد تو را گول می‌زند. عشوه‌گری می‌کند، دروغ می‌گوید، اغراق می‌کند، هی دور خودش و تو می‌چرخد و تمجید می‌کند. درباره‌ی چشم‌اندازهای باغ پشتی، حرف‌هایی می‌زند که می‌دانی آن حیاط خلوت تاریک و نمور، استحقاق‌اش را ندارد.
بعضی خانه‌ها سقف‌های بلندی دارند. می‌توانی سرت را که بالا بگیری هیچ، هروقت دل‌ات خواست، به هوا بپری. بعضی خانه‌ها ورودی کوتاهی دارند. باید سرت را بیندازی پایین و وارد شوی، بعد اجازه داری که سرت را بلند کنی. بعضی خانه‌ها اصولن نیم‌طبقه‌اند. باید همیشه دولادولا در آن‌ها راه بروی.
بعضی خانه‌ها عبوس‌اند، جدی و مصمم. در آن همه دارند از چیزهای بزرگ، ارزش‌های متعالی، کار و کوشش شدید، موفقیت‌ها و شکست‌های ملت‌ها، تصمیم‌های سرنوشت‌ساز و آینده‌ی روشن و تاریک نوع بشر حرف می‌زنند.
در بعضی خانه‌ها، لم می‌دهی به کوسن‌های قرمز کنار شومینه، گیلاس شراب‌ات را در نور می‌گیری، بوی سکرآور انگور را با تکان‌های کوچکی که به گیلاس‌ات می‌دهی، آزاد می‌کنی و به درون ریه‌های‌ات می‌مکی.
...
راست‌اش خیلی دل‌مان می‌خواست با مصداق بگوییم. دل‌مان نیامد! شرم و حیای المپی‌مان سد راه شد! حالا شما خودتان کمی فسفر بسوزانید، طوری نمی‌شود که!

3
آقای دریفوس می‌گوید:
«قطعیت نداشتن فهم و ادراک ما را برمی‌انگیزد. مهارت‌های ادراکی ما اشیا و اجسام نامشخص را به اندازه‌ی کافی برای ما مشخص و واضح می‌کنند و باعث می‌شوند که از آن‌ها فهم بیشینه‌ای به دست آوریم. بدون درک دایمی عدم قطعیت و ناپای‌داری دنیا و تلاش مستمر برای غلبه بر آن، به هیچ وجه دنیای پای‌داری نخواهیم داشت.»
آقای دریفوس حس ماراناییک قدرت‌مندی دارد ها!

4
خانم انار یک زمانی درباره‌ی چرایی وبلاگ‌نویسی نوشته بود. سر هرمس مارانا به چند دلیل واضح دارد:
- برتری همیشه‌گی نوشتار بر گفتار.
- وجود خواننده/ شنونده‌ی ساکت و صبور.
- می‌توان بدون مقدمه وارد مدخلی بی‌ربط و ناهم‌سطح با باقی متن شد.
- می‌شود هرجا که اراده کرد، از موضوعی خارج شد، سکوت کرد یا کلام را ختم کرد.
- اعتماد به نفسی که از این احساس شیرین سخن‌رانی برای یک جمع پیش می‌آید، بدون این که نگران باشی کسی از شنونده‌گان دارد خمیازه می‌کشد یا شیشکی می‌بندد.

5
آقای دریفوس در مدخل نیهیلسم در بزرگ‌راه اطلاعات، می‌نویسد:
«مطبوعات همه را تشویق کرد که در مورد هرچیز، برای خود نظری بسازند. (وبلاگ این کار را شدیدتر و به‌تر و کامل‌تر انجام داد- ما) هابرماس این را پیروزی روند دموکراتی کردن می‌دید اما کیرکگارد این خطر را پیش‌بینی می‌کرد که ساحت عمومی، عالم بی‌طرفی خواهد شد که در آن همه می‌توانند بی‌نیاز به هیچ تجربه‌ی دست اولی، یا بدون داشتن و حتا خواستن مسؤولیتی، درباره‌ی تمام مسایل عمومی نظر و توضیحی بدهند... این بیان آزاد آراء و افکار، که یکی از مشخصات عقل منفصل روشن‌گری محسوب می‌شود، به نظر کیرکگارد بزرگ‌ترین ضعف آن است. حتا باوجدان‌ترین و جدی‌ترین مفسران، لازم نیست تجربه‌ی دست‌اولی از چیزی که در موردش اظهارنظر می‌کنند داشته باشند. یا حتا لازم نیست درباره‌اش موضع منسجمی داشته باشند.»

6
داریم کم‌کم می‌فهمیم چه بلایی سر ذوق و شوق مثلن آقای سانسورشده‌مان در نوشتن وبلاگ آمده. وقت نداریم و این‌ها بهانه است جانم!

7
آقای دریفوس در همان‌جا می‌نویسد:
«به کمک هایپرلینک‌ها، تفاوت‌های بامعنا هم‌سان و هم‌سطح شده‌اند. دیگر ربط و اهمیت رخت بربسته است و این بخش مهمی از جاذبه‌ی وب است. هیچ چیز آن‌قدر بدیهی نیست که ذکر نشود، چیزی آن‌قدر مهم نیست که جای خاصی بخواهد. کیرکگارد در نوشته‌های مذهبی‌اش از نیهیلیسم تلویحی‌ای که در این عقیده نهفته بود – که برای خداوند رستگاری روح یک گناه‌کار و افتادن گنجشکی از درخت علی‌السویه است – انتقاد می‌کند و می‌گوید: برای خداوند نه چیزی مهم است و نه چیزی بی‌اهمیت. او معتقد بود این تفکر بی‌تفاوت، انسان را به حاشیه‌ی نومیدی می‌رساند. جاذبه و خطر وب این است هرکس می‌تواند در آن چنین نقطه‌ی دید خداگونه‌ای داشته باشد.»

8
بی‌خود نیست که در لیست کلماتی که با سرچ آن‌ها ملت مثلن به بارگاه ما رسیده‌اند این‌چیزها پشت سرهم بی هیچ معنایی ردیف شده‌اند:

ضدفیلتر
تپه سیخی
عکس سینه زن
شعر عاشقانه برای دوست دخترم
زنهای خراب
لويي كان
شونبول
هدف از خلقت انسان چیست؟
امیر قادری
هرچه عكس كردني
عکس هایی از پاراگلایدر
جدید ترین مدل لباس های زنانه
sms عاشقانه
...

9
و باز آقای دریفوس اضافه می‌کند:
«تنها راه چاره‌ای که کیرکگارد برای نجات انسان از تفکر یک‌سان‌کننده و فلج کننده‌ی عمومی می‌شناسد، این است که فرد خود را با تعهدی پرشور در کاری غرق بکند... کیرکگارد چنین جهشی سرخوشانه از آب‌های کم‌عمق و هم‌سطح زمانه‌ی معاصر به آب‌های عمیق‌تر را در کسانی می‌بیند که به درون آن چه که او آن را ساحت زیبایی‌شناختی وجود می‌نامد، می‌پرند. هر ساحت وجودی با مسلم‌دانستن شکلی از زنده‌گی، روشی برای رهایی از هم‌سطح‌سازی زمانه‌ی معاصر است. در ساحت زیبایی‌شناختی، انسان‌ها لذت را محور زنده‌گی‌شان قرار می‌دهند. چنین پاسخ زیبایی‌شناختی‌ای به وجود، مشخصه‌ی وب‌گردی است که زنده‌گی‌اش جمع‌آوری اطلاعات است. چنین وب‌گردی راجع به همه چیز کنج‌کاو است و همه‌ی وقت‌اش را صرف زیروروکردن آخرین تازه‌های وب می‌کند. او از گستره‌ی وسیعی از امکانات لذت می‌برد... انسانی که در ساحت زیبایی‌شناختی می‌زید، بر همه‌ی امکان‌ها گشاده می‌ماند و هیچ هویت ثابتی پیدا نمی‌کند که در خطر نومیدی، تحقیر و فقدان باشد... ناتوانی تشخیص بدیهی از مهم و مربوط از نامربوط، عواقب وخیمی دارد. در این حالت دیگر دلیلی برای داشتن شور و هیجان در مورد چیزی باقی نمی‌ماند. چون همه چیز همان‌قدر بی‌اهمیت است که مهم است و منجر به همان کسالتی می‌شود که انسان زیباشناس زنده‌گی‌اش را وقف فرار از آن کرده است... کیرکگارد می‌گوید: هرگونه نگاه زیبایی‌شناسانه به زنده‌گی مایه‌ی نومیدی است، چه خود بداند، چه نداند. اما وقتی کسی این را دانست، نوع عالی‌تری از وجود، نیازی عاجل می‌شود. کیرکگارد این نوع عالی‌تر از وجود را ساحت اخلاقی می‌نامد. در ساحت اخلاقی شخص هویت ثابتی دارد و درگیر انجام‌دادن کاری یا متعهد به پذیرفتن مسؤولیتی است. اطلاعات برای بازی‌کردن نیست، بل‌که برای مقاصد جدی جسته و به کار گرفته می‌شود... تعداد زیاد گروه‌های هم‌علاقه روی اینترنت و سهولت پیوستن به آن‌ها، ساحت اخلاقی را در نهایت به نابودی خواهد کشاند. از آن جایی که به آسانی می‌توان در این گروه‌ها متعهد به چیزی شد، تعهدی که عملی در پی ندارد... فقط تعهد بی‌قیدوشرط با احتمال خطر و هویت استواری که پدید می‌آورد، می‌تواند به شخص دنیایی بدهد که با تفاوت‌های کیفی خاص سامان داده شده است... حق با کیرکگارد است. مطبوعات و اینترنت دشمنان اصلی تعهد بی‌قیدوشرط‌اند، اما فقط تعهد بی‌قیدوشرط – یعنی آن چه که کیرکگارد ساحت مذهبی وجود می‌نامد – ما را از هم‌سطح سازی نیهیلیستی‌ای که روشن‌فکری ایجاد کرده، مطبوعات و ساخت عمومی حمایت‌اش می‌کنند و در شبکه‌ی جهانی محقق شده، نجات می‌دهد.»

10
این‌گونه می‌شود که گاهی فکر می‌کنیم ما و خیلی از اذناب و رفقا داریم در ژرفای کم‌عمق ساحت زیبایی‌شناختی وجود، وبلاگ می‌نویسیم، چند نفری از دوستان به ساحت اخلاقی وبلاگ پا نهاده‌اند، همان‌ها که دغدغه‌های روشن شفافی درباره‌ی مسایل جدی‌ای در این عالم دارند، (باز مثال نمی‌زنیم، به نظرمان خیلی واضح و شفاف است که کدام‌ها را می‌گوییم مکین!) و اصولن در وبلاگ کسی به ساحت مذهبی وجود، به زعم آقای کیرکگارد، نمی‌تواند و نخواهد که رسید.

11
زئوس به خیر بگرداند. با این همه «کیرکگارد»ی که ما این‌جا نوشتیم، دفعه‌ی بعد شاید روی‌مان نشود نتایج رسیدن از سرچ‌ برخی کلمات به این بارگاه را از پرشین‌استت این‌جا کپی کنیم!

12
اگر مثل آدم می‌رفتید خودتان کتاب معرکه‌ی درباره‌ی اینترنت ِ آقای هیوبرت ال دریفوس را با ترجمه‌ی خوب آقای علی فارسی‌نژاد از نشر ساقی می‌خریدید (یا حداقل رفیقی مثل آقای سانسورشده برای خودتان دست و پا می‌کردید)، الان ما مجبور نبودیم این همه برای‌تان نقل قول کنیم!
ON THE INTERNT
Hubert L. Dreyfus
Routledge, 2001
(خارجی‌اش را هم گفتیم که کسی بعدن دبه نکند!)

13ایول! خیلی وقت بود که به 13 نمی‌رسیدیم ها!


Comments:
Jenabe Hermes, Ajab chize ma'reke ist in ketab, mamnoon az mo'arrefie jam'e o mane' va zeus-aaneye shoma!
 
1
کتاب خیلی عالی بود، مدتها بود راجع به این فضا فکرهای مختلفی توی سرم می چرخید و طبق معمول همیشه نمی تونستم منظم و منطقی نتیجه بگیرم، خوندن این چند خط خیلی لذت بخش بود به همین دلیل. کاش کتاب رو داشتم.
2.
به نظر شما خونه شما یعنی وبلاگ شما چه جور خونه ای حضرت مارانا؟
3.
آقا این بلاگ رولینگتون پشمکیه. اصلا کار نمی کنه درست. من رو نه ثبت کرده که برای بقیه به روز بشم و نه لینکهام رو مرتب کرد
 
صبر داشته باش دخترم! بلاگ رولینگ اصولن کمی تنبل است و باید با گشاده‌گی سینه با آن برخورد کرد!
 
مش هرمس یکی از دلایلی که ما فانیا بلاگ شما رو دوست داریم امزونده بودنشه
ما که جایگاه خودمونو شناختیم و در در جهت جبران مافات اقدامات لازم مبزول خواهیم کرد باشد تا دگر گمراهان عبرت گیرند
 
مش هرمس یکی از دلایلی که ما فانیا بلاگ شما رو دوست داریم امزونده بودنشه
ما که جایگاه خودمونو شناختیم و در در جهت جبران مافات اقدامات لازم مبزول خواهیم کرد باشد تا دگر گمراهان عبرت گیرند
 
بعضی‌ها اصولاً بی‌خانمانند (دوست ندارم بنویسم بی‌خانه‌مان!) و خانه‌های ایده‌آل خودشان را در ذهنشان می‌سازند و هیچ‌گاه زیر بار مسؤولیت ساختنش نمی‌روند (مثل بچه داشتن و یا چون نمی‌خواهند به یکی از همان بعضی‌هایی که گفتید تبدیل شوند) و دلشان را به مهمان شدن در خانه‌های دیگران خوش می‌کنند -دیگران ِ انتخاب شده- و گاهی هم سر زدن به دیگرانی دیگر بدون حتی یک سلام (به قول خانم فرانکلین)... بعضی‌ها حتی با همسرشان هم نمی‌توانند هم‌خانه شوند (شاید چون میراث فرهنگی است!) ... بعضی‌ها اصولاً بی‌خانمانی را دوست دارند
 
مکین‌جان حالا ما یک بار آبروی شما را نبردیم خودتان باید می‌پردید وسط؟! بعله بعضی‌ها هی به روی باز و نه به در باز مهمان می‌شوند در خانه‌ی رفقای‌شان دخترم!
 
راستش از زئوس شما که پنهان نیست از خودتان هم پنهان نباشد وبلاگ برای ما خانه ای ست که می سازیم، بهش می رسیم چندصباحی توش زندگی می کنیم و هروقت هم برسد می رویم جهانگردی ولش می کنیم. خودم یاد جهانگرد کارتون ممول افتادم.
ایول جناب هرمس مارانا. عکس منو یاد شان پن انداخت! این سبک عکسای رو دوست دارم.راستی این رو هم دیدید؟ http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2006/06/060601_7thday-me-namjou.shtml
ولی خداییش ما خودمون رو کشتیم یه آلبومی از این آقای نامجو جمع کنیم گیر نیامد که نیامد.
 
اونی که شما می‌گی علیرَفَتیه دلبندم!
 
یه جوری هم اون عکستونو گذاشتین کنار کامنتتون که آدم شک می‌کنه به روی باز، مجبوره به همون در ِ باز بیاد
 
با تمام ماراناییتان باز هم از ذکر مستهجنات رو گردانید.....؟
 
ببينم شما تصادفن(Ambrose Bierce) نيستين؟اخه من كتاب ايشون رو با همون لحني ميخونم كه وبلاگ شما رو!(براي اينكه اين علامت تعجب نپره اين پرانتز رو ميز زارما)ه
 
این اواخر کمتر پیش می آید جایی پیدا کنی برای خواندن، ولی هنوز پیش می آید
از آشنایی تان خوشوقتم جناب مارانا
 
بیایید برای خوش‌حالی ما هم که شده و در راستای افزایش کامنت‌های این بارگاه، خودتان با دست خودتان بنویسید که شما این بارگاه ما را چه‌جور خانه‌ای می‌بینید!

اجرتان البته پیش این افرودیت ما محفوظ است!
 
این کامنت‌داتی بارگاه ما اصولن جوری آفریده شده که علامت‌های سجایایی‌اش به این راحتی‌ها نمی‌پرد اول جمله! این است که شما همین‌طوری عادی علامت بگذارید. در هنگام نوشتن گاس که بپرد ولی در پابلیش نهایی‌اش در بارگاه مقدس ما، نمی‌پرد جانم!
 
سر زدن به این خونه بسیار بسیار لذت بخشه!
 
از مشهد تماس میگیرم...حالتون خوبه ؟.خونه خوبی دارین.نور پردازیشم خوبه.ایده استفاده از لامپ های نور الهی زیر مبلمان معرکه است .همین که شلوغه خیلی جذابه...البته در عین شلوغی مرتبه...(میگن شلختگی هم خود نظمی دارد)...همیشه بساط عرقش براهه...کاغذ دیواری اتاق شخصیتون پوستر فیلمه...با سینما خونگیتون ای بوک میخونید...اون تندیس 3 متری از وودی آلن هم کنار پنجره خیلی خوبه...همیشه رو میز ناهار خوری توی حال چیزی واسه خوردن و خوندن و خندیدن پیدا میشه...چند تا اسم هست که هیچ وقت از رو تخته وایت برد کنار تختون پاک نمیشه...اجاره خونه رو هم همیشه به موقع به زئوس تحویل میدین...بعد از مهمونی تا صبح دم در با کامنت هاتون گپ میزنین و بعضی وقتا هم یادتون میره دیگه صبح شده و مهمونا تو راهند باید چیزی واسشون درست کنین...مهمتر از همه هم اون نخ هاییه کهیک سرش از پنجره حموم آویزونه و سر دیگش میره بیرون معمولا اگه مسیر نخ رو دنبال کنیم حتما به چیز های جالبی میرسیم!
 
خب با مصداق می گفتین! من با خیلیاش می تونم مچ (!) بشم. الان که رفتم مسافرت! دلم برا خونم تنگ شده, ولی کاریشم نمی شه کرد...
دقیقن تو ذهن من هم همیشه همین بوده وبلاگ و خونه. وبلاگ شما شبیه خونه واقعیتونه فکر می کنم. البته با نرکیب مساوی با وبلاگ کوکا. این چیزیه که من همیشه تو ذهنم داشتم :) البته بیشتر منظورم فضاشه تا ظاهرش
 
سلام.بسيار عالي بود.
ميگم :::شما با تبدل لينك موافقيد؟؟
خوشحال ميشم به منم سر بزني..
 
lffpneh mrv pyiqn ebony

jvvfq!

owrtn zjojwn rut interracial movies
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017