« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-01-17 تازهگیها کلاهتان این طرفها نیفتاده خانم پیاده؟رجب، شاکی، روبه دوربین: سه مرد و دو زن منرا ربودند و پس از انتقال به منزلی مسکونی یک شب تمام مرا مورد شکنجه قرار دادند، اما من بالاخره صبح زود توانستم از چنگ آن ها فرار کنم. تدوین سریع، دور تند: خانه ی موردنظر با آدرسدهی رجب، شاکی، شناسایی میشود. یک مرد، مهدی، به عنوان متهم دستگیر میشود. دو دختر مشکوک اطراف خانه پرسه میزنند. توسط رجب، شاکی، شناسایی و به عنوان متهم دستگیر میشوند. انکار متهمین. دستور تحقیقات بیشتر از مقامات بالاتر میرسد. رجب، شاکی، رو به دوربین: من یک کارگاه تولیدی را اداره میکنم. پدر (چهرهی یک مرد مهربان و فداکار، در حال فداکاری) یکی از متهمان دستگیرشده به نام شیوا (یک جفت چشم درخشان با مژههای بزرگ و برگشته) در کارگاه من اشتغال داشت و پس از مرگاش من با انگیزهی خیرخواهانه با شیوا و مادرش (چهرهی زنی زیر چادر، دماغاش بیرون است.) ارتباط پیدا کردم اما پس از مدتی رفت و آمد به منزل این دو، آنها من را تهدید کردند و مرتب مطالبه پول میکردند. من نیز هرازگاهی به ناچار مبلغی به آنان میپرداختم تا این که روز جمعه 29 تیرماه شیوا (همان چشمها، در حال مژهزدن) با من تماس گرفت و خواست مبلغی پول به او بدهم و برای همیشه از شرش خلاص شوم. به همین خاطر به دروازهتهران- محل قرار- رفتم و در آن جا شیوا (لباش را گاز میگیرد) با این بهانه که کسی نباید ما را با هم ببیند من را به خانهای کشاند و در آنجا گرفتار آدمربایان شدم. متهمان من را مورد ضرب و جرح قرار دادند و سپس وادارم کردند با یکی از زنان آدمربا (نمایی تمامرخ از هیکل برایتنی اسپیرز) رابطهی نامشروع برقرار کنم. آنها از این رابطه فیلم گرفتند (یک دقیقه و هفت ثانیه: تصویر شطرنجی با صدای آه و اووه) و گفتند اگر 500 میلیون تومان نپردازم فیلم را در سطح شهر توزیع می کنند. آن شب من با دست و پای بسته در منزل متهمان زندانی بودم اما صبح زود هنگامی که همه خواب بودند توانستم طنابها را باز و فرار کنم. مهدی، متهم، رو به دوربین: شیوا (چهرهی شیوا در حال اغفالکردن) من را برای اجرای این نقشه اغفال کرد. او گفت که از سوی رجب (چهرهی رجب، شاکی، با لبخندی شیطانی) مورد آزار و اذیت قرار گرفته و قصد دارد از وی انتقام بگیرد. برای همین از دو مرد دیگر به نام اکبر و مهرداد (دو مرد مظلوم، تمامقد) خواستم در این انتقامجویی به شیوا و من کمک کنند. از سویی دختر دیگری را وارد ماجرا کردیم (سایهی زنی در دوردست) تا با رجب رابطه برقرار کند (اناری که از وسط نصف میشود و آبِ سرخِ آن که روی زمین میریزد) و ما بتوانیم از آن ها فیلم بگیریم. تدوین سریع، شیوا رو به دوربین، توی سر خودش میزند و طلب استغفار از درگاه الهی میکند. شیوا سکوتاش را پس از اعترافات مهدی، متهم (تصویر مهدی در حالی که باران رویاش میبارد و شب است) میشکند و به افشای حقیقت میپردازد. شیوا، متهم: از زمانی که پدرم در کارخانه رجب مشغول به کار شد این مرد به بهانههای مختلف (تصاویر پراکنده از رجب در لباسِ رفتگر، رجب در لباسِ مامور آتشنشانی، رجب با آرایش زنانه و در لباسِ فالگیر، رجب در لباسِ چتربازی که راهاش را گم کرده است) به منزل ما رفتوآمد میکرد تا این که پس از فوت پدرم او با نشاندادن چهرهای موجه و نیکوکار از خودش (رجب از روی صورتاش نقابِ زورو را بالا میزند و در زیر آن، چهرهی یوگی و دوستان دیده میشود) اعتمادمان را جلب کرد و هرازگاهی نیز کمکهایی به من میکرد (رجب در حمام رانهای شیوا را اپیلاسیون میکند، رجب در پارکینگ را برای شیوا باز میکند، رجب زانو میزند تا شیوا برود روی پاهایاش و قدش به بالای کمد برسد) ولی چندی بعد رفتارش تغییر کرد و زنانی را که برای برقراری رابطه نامشروع طعمه (رجب در حال ماهیگیری، در سبد کنارش مقادیری زن روی هم انداخته شدهاند) میکرد به خانهی ما می آورد و مادرم هم به خاطر مشکلات مالی ناچار به سکوت بود. بعد از گذشت مدتی رجب به من اظهار علاقه کرد (رجب دستهگلی را رو به دوربین میآورد و لبخند میزند) و برای برقراری رابطهی نامشروع با من به مادرم پیشنهادهایی داد (رجب پیشنهاد ساختنِ فیلمِ مشترک میدهد، رجب پیشنهاد ثبتنام برای نمایندهگی مجلس میدهد) و سرانجام با تهدید و اجبار به خواستهاش رسید (رجب در حال لیسزدن بستنیچوبی، با لبخندی مرموز) و چندی بعد من باردار شدم (شیوا به لامپ دست میزند و لامپ روشن میشود، شیوا انگشتاش را در دماغِ جوانهای همسایه میکند که به صف ایستادهاند تا موهایشان سیخ شود). رجب مرا تحت فشار گذاشت (رجب شیوا را به میز فشار میدهد) تا سقط جنین کنم اما حاضر به این کار نشدم و بالاخره فرزندم را به دنیا آوردم و به رجب تحویل دادم و او نیز مبلغی پول به من داد. (در پارکینگ اکباتان، رجب یک کیف سامسونت مشکی را به شیوا میدهد. شیوا یک چمدان را به رجب میدهد. هر دو همزمان کیف و چمدان را باز میکنند. کیف مملو از صددلاری است و چمدان، مجموعهی سیسمونی کامل نوزاد) پس از آن بود که از نظر مالی به شدت در مضیقه قرار گرفتم و گاهی اوقات از وی پول میگرفتم و در نهایت به فکر افتادم تا از این مرد که زندگیام را به بیراهه کشانده و تباه کرده بود انتقام بگیرم. من پس از تهیه مقدمات نقشهی خود، به رجب پیشنهاد دادم با زنی دیگر که از همدستانم بود رابطه برقرار کند. (شیوا کنار رجب ایستاده و زنی را با انگشت نشان میدهد. اشارهی او به برایتنی اسپیرز در مونیتور است) او نیز با میل خودش به خانه مورد نظر آمد و پس از برقراری رابطه زمانی که از ماجرای فیلمبرداری و نقشهمان برای اخاذی مطلع شد پا به فرار گذاشت.(رجب دارد در دشت میدود، کونلخت) رجب، مهدی، شیوا و مادرش را بازداشت میکنند. (با دستبند میبرند به ساختمانی که یک فرشتهی یکچشم بالای آن دارد ادرار میکند). یک ماه بعد اکبر و مهرداد به موبایل رجب زنگ میزنند تا ادامهی اخاذیشان را بکنند. (تصویر برایتنی اسپیرز در کنار استخر ویلایاش، نیمهبرهنه و مستهجن، در حال تحویلگرفتن نامهای و امضاءکردن در دفتر مراسلات، کلوزآپ از نامه: احضاریه از طرف کلانتری قلهک) .موبایل رجب را سروان جعفری جواب میدهد و از طرف رجب با آنها قرار میگذارد. تدوین سریع: سر قرار تحویل فیلم و گرفتن پول، اکبر و مهرداد در دام کارآگاهان (مامورهای وظیفهی شهرستانی) گرفتار میشوند. روی تیتراژ پایان این جمله میآید: تحقیقات هنوز پیرامون پرونده جریان دارد. |
خب حالا كه ملال پنج شنبه شما را هم گرفته است، در اين بازي شركت كنيد: در حين خواندن كدام رمانها بيشتر از همه غمگين شديد و اشكتان جاري؟ البته اين مورد دوم در مورد ذات خدايي شما صدق نميكند، براي ساير آدمهاي فاني است.
به عباس مون(کیارستمی!دونقطه دی) که نمی خوره از این فیلمنامه ها بدیم بهش. ولی یهو دیدی دادیم دستشون برسونن مثلا به یکی از رفقاشون مثل آقای آلن بلکه هم ساختند. یا حتی نه انقدر دور این پسرشون هم فکر کنم خوب چیزی بتونه ازش دربیاره ها!
پ.ن. همچنان ولی حرف می زنیم
کمیکاستریپ هم خوب درمیاد از تو اینا ها!
:)
جهت اطلاع حضار: از روی این سناریو در دههی چهل فیلمی با شرکت مرتضی عقیلی، میری و خانم پنجه آفتاب (کی هست؟) ساخته شده
Post a Comment