« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-01-22 یکی بود که وبلاگ مینوشت وسر هرمس مارانای بزرگ آنقدر دوست دارد که بتواند اینجا غیبتاش را بکند، یکجوری که خود طرف خیلی بو نبرد ولی باقی بفهمند و حالاش را ببرند! حالا گاس هم که یک روزی، لابهلای یک سری چیزمیز دیگر به خوردتان دادیم قضیه را. یکی هست که وبلاگ مینویسد و بدجوری عاشقِ تکتک واژهها - و عمومن تکتک حروف و آواها و سکوتها و صداها و فاصلههای متناش - است. آنقدر که دلاش نمیآید یک «واو» را بردارد از میان آن همه حرف. گاهی وقتها سر هرمس مارانا دلاش میخواهد یک قیچی باغبانی بردارد و همینجور کترهای (شما بخوانید کاتورهای!) از میان نوشتههای این آدم قیچی کند و دور بریزد. گاس هم که گاهی یکی باید پیدا بشود که حرفهای همهی ما را کوتاه کند. یک تجربهای هست اینجا. نمیدانیم برایتان پیش آمده که اثر آدم دیگری را پرزانته کنید، حتا ویراستاری کنید. همیشه آدمی که خالق اثر است، خیلی بیشتر نگران مضمون کار است. نگران این که تمام وجوه تفکراتی که پشت کارش است، ارایه نشده باشد. میترسد ناخودآگاه از حذفکردن. آدم دوم که میآید، بیشتر از آن که نگران مضمون و ازدسترفتن تمام گوشههای پیدا و پنهاناش باشد، به فرم و شکل ارایه فکر میکند. نتیجه: همیشه وقتهایی که کارهای مردم را پرزانته میکنیم، نتیجه بیشک بهتر و حرفهایتر میشود. نتیجه: همیشه سعی کنید آدمی پیدا کنید که حداقل نزدیکیهای استتیکی و فکری را به شما داشته باشد و محصولتان را با اختیارات تام بدهید دست این آدم. ریش و قیچی را. میدانید؟ بدیهی است که آدم شمارهی دو، خیلی بیشتر از شما به مخاطبهای احتمالیتان نزدیک است. یک دیگر هم بود که آن قدر خودش را قیچی میکرد، آن قدر خودش را میپیچاند، آنقدر... بگذریم اصلن از این یکی. خوبیت ندارد. |
راست می گویید ...
ولی شاید شاید بهترین ادیتور زمان باشه
1 ماه بعد اگر به چیزی که نوشتی برگردی
ایده های زیادی داری برای بهتر کردنش
Post a Comment