« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-01-22 آی هوس غیبت داریم آ!یکی هست که زندهگیاش را کرده اثر هنری. شوخی کردیم. (اِ ! سلام آقای ونهگات! خوبی؟ مرتبه اونجا اوضاع باباجان؟) دیدهاید آدمهای تغزلی را؟ اغراق میکنند در همهچیز؟ یادتان هست کتابِ درخشانِ «شوخی»ِ آقای کوندرا را؟ یادتان هست قرابتای که تغزل داشت با انقلاب؟ ضدیتای که داشت با شوخی؟ (این کلمهی طنز و تمام فرهنگ پشتاش از جمله تفاوت طنز با هجو و هزل و این مزخرفات که باید این جوری باشد و آن جوری باشد و برنخورد و بربخورد و بخنداند و نرنجاند و بچرخاند و بپیچاند و... اوووغ!) داشتیم میگفتیم. آدمهایی هستند که مثل خوره، حاضرند تمام لحظههای شما را به شعر تبدیل کنند. یعنی یک نرمافزاری دارند که شما مثلن هرزشدن کشِ شورتِ بابایتان را به ایشان میدهید، بعد نرمافزار مربوطه همین را تبدیل به یک واقعهی تراژیک میکند، دوعالم را درگیرش میکند، غزل و قصیده و نیمایی و سهرابی اگر تحویل ندهد، یکی از این انشاهای آهازنهادی حداقل بیرون خواهد داد. بعضی از این حضرات، وبلاگ هم مینویسند!
پ.ن. لینکِ فوق صرفن جنبهی تزیینی دارد مکین! (:ی) |
امان بده
حجم عظیم مطالب هرروزه تان را می گوییم
مجال هضم نمی ماند
دیوار مکین هم کوتاه گردنش هم باریک! شما لابد لینکت رو میدی ما چی کار داریم!
هیچ هم بیجنبه نیستم!
Post a Comment