« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-05-14 آن خطِ سوم منم!چون گفتنی باشد/ و همه عالم، از ریش من، آویزد/ که مگر نگویم.../ اگرچه بعد از هزار سال باشد/ این سخن/ بدان کس برسد که/ من خواسته باشم. شمس تبریزی سخنش رسید. گیرم نه بعد از هزار سال، گاس که بیست سال، کم و بیش. لابد اگر آن سالها وبلاگی بود و گوگلریدری و شِرکردنی، این نوتها و یادداشتها و زیرخطکشیدهها، نوشته نمیشد با آن خودکاربیکهای آبی، روی تکههای حالازردشدهی کاغذهای خطدار و نمیرفت زیرِ فرش، درست همان گوشهی دنجِ اتاق، در جوار آن کتابخانهی کوچکِ دمدستی. میراثش، تحفهای که ماند، برای من، ما، همین شِرکردنیهایی بود از لابهلای انبوه کتابهایی که میآمد و میرفت و گاه، میماند. یکی مثل همین «خطِ سوم» آقای صاحبالزمانی، که سرزدن به آن، شده بود آیینی که در هر سفر تکرار میشد، برای من. این بار اما طاقت نبود. یا فرصت بود. یا دلنگرانیِ محوی که نکند دستی دیگر، محرم یا نامحرم، بیاید بچسبد به این گوهر، این کتاب و سفرِ بعد، آنجا، در آن کتابخانهی دوستداشتنی نباشد. خط سوم خزید و رفت در چمدان، لابهلای لباسها. رسید به کتابخانهی این خانه، اینجا. تکهشعری بود گاهی، از سعدی که محبوب بود، از حافظ که رازدار بود، از شاعری گمنام، حکایتی بود نغز از باستانیِ پاریزی، از میانِ آن همه کتابهای هفت و هشتدارش. شِرشدنیهایی که برای مخاطب نامعلومی، اگرچه بعد از هزار سال باشد، کنار گذاشته میشد، تا وقتش برسد. راست میگویند که کتابها سن و سال دارد خواندنشان. به قولِ آقاپیمانِ قاسمخانی، باید فهرستی ساخت برای روزهای بازنشستهگی، از برخی کتابها. بعد لابد آن روزها، میشود که جاهایی را انتخاب کرد، دورشان خط کشید، جایی، داخل ریزتراشهای، حفظشان کرد برای کسی که وقتی سنش رسید به آن، پیدایش کند و حظش را ببرد. اینها را نوشتم، گاس که بخواهم یکجوری بگویم فیدِ شرآیتمزهای داییجان، عجیب خواندنی بود این روزها، اگر بود.
(میمجان این سرهرمس را هم بفرست با میرزایت برود گوسپندچرانی گاهگداری) |
http://kharmagazzz.blogspot.com
ما الان شدیدا دث استیج هستیم از شدت ذوق مرگی.فکرش را بکنید مثلا میشود اینطور نوشت گاس که تی ای خوبی هم از آب در بیاید:و خداوقتی اردی بهشت بار و بنه اش را بسته بود تا برود دراز بکشد روی نیمکت /قایم کند پاهایش را لای اطلسی ها/به خانه ی مان آمد...خرداد مان بوی اردی بهشت خواهد داد ومستی مان آذر و دی را
صورتی خواهد کرد
=))
و من المارانا التوفیق
Post a Comment