« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-06-30 در خدمت و خیانتِ گودرگودر (گوگلریدر) البته آدمها را شبیه به هم نشان میدهد. یکجورهایی آدم را یاد اکباتان میاندازد. خانههایی همشکل، هماندازه، همگون. همین کافی است تا کسانی دوستش نداشته باشند. همین کافی است تا چشم را خسته کند از این همه شباهت. کافی است که برای دوستنداشتنِ گودر، بگوییم گاهی دلمان برای قالبهای جورواجورِ وبلاگصاحابها تنگ میشود. شبیه به ژانر ساینسفیکشنهایی که آدمهای یک جامعهی بهشدت شبیهساز، همه لباسهای سرتاپا سفید پوشیدهاند و ماشینهای یکجور سوار میشوند و کارهای مشابه دارند. شبیه به هر مذهبی که دوست دارد آدمها خدای واحدی را، جور واحدی و با مناسکِ واحدی و در زمانِ واحدی بپرستند. کافی است که بگوییم وقتی آدمها هرکدام لباسی و رنگی میپوشند، زندهگی جور خوشآیندتری است. گاس که همهی اینها دلایلِ موجهی باشد برای گودرینشدن. کافی است که آن عنوانِ فید مربوطه را نخوانید. صدها وبلاگ را با هم اشتباه خواهید گرفت. موضوعها، لحنها و نگاهها، زیادی به هم شبیه هستند. یادتان هست آقای کوندرا میگفت: آدمها بسیار هستند و ایدهها، کم؟ سرهرمس مارانای بزرگ، که این روزها کمپیدا شده اینجا، در این بارگاه، با خودش فکر میکند همین لختشدنِ وبلاگصاحابها از البسه، در گودر، که اینطور شباهتها و کمبودِ ایدهها و فرمهای نوشتاریِ تازه و منفرد را لو میدهد، گاس که آدمها/ وبلاگهایی را برجسته کند که حتا بیعنوان و اتیکت هم که جایی، گودر یا هرکجا، چیزی از آنها میخوانید، نشود و نتوانید که آنها را با کس دیگری اشتباه بگیرید. سرهرمس گاهی با خودش فکر میکند چه بهتر که هر وبلاگصاحابی، صدای مخصوص خودش را داشته باشد. صدایی که خیلی هم ربطی به شکل و شمایلش نداشته باشد. وقتی میبینی کلِ این وبلاگستان اصلن روی کلمهها دارد میچرخد، خب گودر با واژهها که کاری ندارد، شخصیتتان، خودتان را در کلمههایتان بگنجانید. دوست دارید مشتنمونهیخرواری، مصداق بیاوریم؟ به ترتیب الفبا: آزموسیسجونز، آگراندیسمان، اولدفشن، آیدا، ب، باخودشحرفمیزند، بکس، پیادهرو، (پارچ)، توکایمقدس، جوجوبیرقدار، خرمگس، سانسورشده، سیبیلطلا، شمالازشمالغربی، علیبی، فالشیست، لاغر، لانگشات، مکین، منصفانه، میرزاپیکوفسکی، نازلیدخترآیدین. توضیح شاندرمنیک: هنوز هم این قضیه، چیزی از جذابیتهای احتمالی سایر وبلاگها و وبلاگصاحابها کم نمیکند البته! |
http://kalameha.blogspot.com/2008/04/blog-post_26.html
دوم.هــــا! دستتان را گذاشتید روی نکته ای که بنده می توانم مصداق برایش بگویم اما این جا حواس بینندگان جان شما را پرت نمی کنم و اگر خواستم افاضه کنم می روم آن ورتر افاضه می کنم.
سوم.گونه های گل انداخته خودم را هم بالطبع نمی توانم قایم کنم.
Post a Comment