« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-12-25 در بابِ این که چهطور خودِ مفهومِ بطالتید آقا!نکنید آقاجان، نکنید! از لحاظ جلوی قاضی و معلقبازی. یعنی بلند نشوید بیایید جلوی سرهرمس بایستید از این بازیهای پیشپاافتادهی جدلی راه بیندازید. قبلن هم تذکرش را دادهایم بهتان که پشتکواروزدنهای مبتذلتان راه به جایی نمیبرد. این هم که سرهرمس صاف توی چشمهایتان نگاه میکند، کجلبخند ملایمی هم میزند، سکوت میکند و قهقههی معروفش را حوالهتان نمیکند، دلیلِ آن نیست که دارد وارد بازی کهنهتان میشود. یا دلش سوخته به حال خوشباوریِ سادهلوحانهی شما، یا صرفن و معمولن، حوصلهاش را ندارد، حوصلهتان را ندارد که صدایش را رویتان بلند کند که: آقای محترم! همیشه، همیشه یادت باشد که این سرهرمسی که الان نشسته این طور دارد با مهربانیِ مصنوعی نگاه میکند در چشمهایت، قطعن و قطعن از تو یکی خیلی باهوشتر است. خیلی بیشتر از آن که بخواهی مثلن به خاطر این که امروز نمیتوانی، حالا به هر دلیلی، کارش را راه بیندازی، او را بپیچانی که و موضوع صحبت را عوض کنی بکشانی به مثلن تعهداتی که او به تو داده، از لحاظ قول و انجام نشده! این است که نکنید، وقتتان را تلف نکنید. صاف بگویید امروز را شرمندهام، نمیشود، نمیتوانم. بعد سیاحت کنید مهربانیِ واقعی سرهرمس را که چهطور بلد است تمام این نتوانستنهایتان را درک کند و با لبخندی آرامتان کند و بنشیند به انتظار فردایتان. لابد سرهرمس هم یک وقتهایی آدم است دیگر، میفهمد که چهطور امروز را پول نداشتهاید، فکستان خراب بوده، الکترود 7018 گیرتان نیامده یا اصلن راهبندان بوده! (تقدیم میشود به علیبی، به خاطرِ همهی عشقش به کلیهی عصبانیتهای فروشده و نشده، از لحاظ خوردن) |
Post a Comment