« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2008-12-29 موسیو ورنوش و گلهای معلق و وللابد خاصیت این روزهاست سرهرمس. میدانی که، هر دورهای یک سری خواص خودش را دارد. این را ورنوش میگوید. میگوییم بعله، مثل آنفولانزا است. هر آنفولانزایی خاصیت خودش را دارد دیگر! لابد تو هم میخواهی عین این تازهوبلاگنویسها برداری بگویی که اصلن هر آنفولانزایی باید خاصیت خودش را داشته باشد و الخ! (یاح یاح یاح، از لحاظ وبلاگصاحابهای نسل اولی که آن طرف نشستهاند!) میگوید چرند نگو سرهرمس. بیخود سرِ حرف را نکشان به هزار جای نامربوط. با کسی مساله داری چرا این وسط، وسط این حرفها، این جور حرفها، متلک بار آدمِ بیطرف میکنی؟ من دردم جای دیگری است. میگوییم اِ خب پس اصل حالت خوب است، صرفن درد داری! میگوید یادت هست سرهرمس آقای ک. و خانم ش. را؟ یادت هست آن همه تلفنهای بیستوچهارساعتهشان را؟ یادت هست چهطور تمام لحظههای روز و شبشان را با هم share میکردند؟ میگوییم از لحاظ گودر؟! میگوید سرهرمس تو را به زئوس یک دقیقه خفه شو! مگس درونت را خاموش کن! یادت هست اصلن مدل عاشقیتشان این طوری بود که از هر ثانیهی جا و مکان هم میبایست خبر داشته باشند، که اصلن جای این که بپرسند از حال هم، از هوای حیاتِ هم، میپرسیدند که کدام کفش را امروز پوشیدی و کدام ساعت مسواک زدی و امروز تاکسی چهرنگی سوار شدی و پسرخالهی ناتنیات که زنگ زده بود، اول حال مادرت را پرسیده بود یا پدرت. یعنی عاشقیتشان این طوری بود که همین که از لحظههای بیخاصیتِ مردهی بیوزنِ هم خبر داشته باشند، انگار میل به چسبندهگیشان به هم ارضاء میشد. میگوییم یادمان هست ورنوش. خوب هم یادمان هست که چهطور لحظهای اگر خبر نمیرسید از یار که در کدام غار به کدام مار دارد غذا میدهد، کار و بارشان زار میشد. واجآرایی را داشتی انصافن ورنوش؟! میگوید همین سرهرمس، همین. میخواهم بگویم از خاصیت این روزهاست که رابطهها اینطوری خالی شده از لحظههای مرده، که فقط... میگوییم راستی ورنوش ماشین قرار است ارزان بشود؟! میگوید آدم نمیشوی تو سرهرمس، آدم نمیشوی آخرش! و میرود، از لحاظ ورنوش! |
Post a Comment