« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-02-08 برفپاکهای مغرورشیشه که مثل امروز، بارانش بگیرد، سیگار هم میکشد لابد. خیال هم میکند پشتبندش. سفر هم میرود، با یارش. دراز میکشد، بو میکند و ساندویچ گاز میزند. سیگار که عرق بخورد، دستش را میکشد روی سطح شیشه که خنک بشود. ساندویچ زبانش را بیرون میآورد، باران را خیس میکند، بعد بلند میشود میرود کنار شیشه، سرش را بیرون میکند، داد میزند: فریادرسی، کسی، کسی، کسی و صدایش به هیچجا نمیرسد. به هیچجا، محض رضای خدا. |
http://www.shareapic.net/content.php?id=14529847&owner=sasan
عالي ي ي ي ي بود
خیالات کسی را به من دست میدهد
و من دست میدهم با چیزهائی که از دست داده بودم ،
باران هم ادیت میشود !
تو هم که اینجا نیستی که تمام نخها را به بازی بگیری
این عروسک خیال میکند دیگر ...
کسی که کلاغ را بالاترین رنگ دید،
دست در آسمان خیلیها برد !
هنوز از عابرانی که شبها بی چراغ از من میگذرند، میترسم ...
سر هر مس شیوه تو و بازی زبانی تو تازه و عالی است. اینطوری حس های کهنه در زبان و به یاری آن نو می شود.
Post a Comment