« سر هرمس مارانا »



2009-02-17

Unnamed

عادت دارم پیاده‌روها را که گز می‌کنم، حتمن سرم چرخیده باشد مدام به سمت شیشه‌ها، ویترین‌های مغازه‌ها. برای دیدنِ خودم، تصویر خودم در شیشه، انعکاس روحِ ول‌گردِ بیابان‌گردِ خودم، در سیمای مرتعش شهر. بعد ماشین‌ها را نگاه کنم که دارند از من عبور می‌کنند. آدم‌ها را نگاه کنم که بی‌آن‌که حواس‌شان باشند، از روی من رد می‌شوند. از پشتِ روحِ من. گاهی هرازگاهی، یکی‌شان می‌ایستد، درنگ می‌کند، خیره می‌شود در تصویرِ روحِ سرگردانِ من. همان‌جا، همان لحظه برمی‌گردم، دستش را می‌گیرم، به قهوه‌ای در دنج‌ترین کافه‌ی خیابان دعوتش می‌کنم. آن‌وقت برایش از خانه‌ام حرف می‌زنم، از پنجره‌های بی‌پرده‌اش، از آفتابِ عریانی که می‌تابید روی خسته‌گی‌های مانده‌ی شبِ قبل، اول صبح. از بوی ناگرفته‌ی دیوارِ اتاقم، از بریده‌های روزنامه‌ که چسبانده بودم روی دیوار. برایش حرف‌های دیشبم را پای تلفن، تعریف می‌کنم که چه‌طور زخم زده بودم بر روح و جانِ آدمی که دوستش داشتم. بعد دفترم را بیرون می‌آورم، شعری از محمد شریف برایش می‌خوانم، بعد ملودیِ اسپانیش‌وایلدگرل را با سوت برایش می‌زنم، حتا ممکن است دستش را بگیرم، دعوتش کنم به خانه‌ام. اگر آدمِ آمدن باشد، این طور بی‌هوا، وسط روز، بی‌چتر، حتمن قدم‌زنان می‌برمش به سمت خانه‌ام. حتمن یکی دو قدمی جلوتر از او، در پیاده‌روهای یک‌نفره‌ی تنگِ محله‌مان، گام برمی‌دارم، یک‌بار هم برنمی‌گردم که ببینم هنوز دارد می‌آید یا نه. بعد می‌رسم جلوی در، الکی کیفم را می‌گردم دنبال کلید. معطل می‌کنم. بعد کلید را یک‌هو از توی جیبم درمی‌آورم. سرم را عقب می‌دهم و می‌خندم که مثلن چه حواس‌پرت شده‌ام این روزها. از پله‌ها که بالا می‌روم، حتمن به کسی که دیده نمی‌شود، که اصلن وجود ندارد، بلند سلام می‌کنم. در را پشت سرم باز می‌گذارم. یک‌راست می‌روم سراغ آشپزخانه. از یخچال، سیب درمی‌آورم. می‌گذارم روی میز. بعد از مهمانم خواهم پرسید: چیزی می‌خوری؟ بعد لباسم را درمی‌آورم. همان‌جا، وسط روز، وسط آشپزخانه، بالاتنه‌ام را برهنه می‌کنم. پشتم را می‌کنم به مهمانم. الکی خودم را مشغول می‌کنم به شستن چیزی در سینک. بعد گریه می‌کنم. جوری که شانه‌هایم تکان بخورد. بعد برمی‌گردم و خودم را در آغوش می‌گیرم. این‌جوری. بعد سیگاری روشن می‌کنم. نصفه که شد، با دست‌هایی که کمی می‌لرزد، خاموشش می‌کنم در زیرسیگاری کنار سینک. بعد دوباره می‌پرسم: گفتی چیزی می‌خوری؟ بعد روزنامه‌ای از کیفم بیرون می‌آورم. روزنامه‌ای که به دقت تا شده، با لبه‌هایی صاف، منطبق بر هم. می‌گذارم روی میز. می‌نشینم. بازش می‌کنم. روزنامه به زبان فرانسه است. شروع می‌کنم بلندبلند به خواندن یک مقاله که دور عنوانش قبلن خط کشیده‌ام. بعد پاهایم را می‌گذارم روی میز. تکیه می‌دهم به عقب. و همین طور به نمایشِ بی‌خودم ادامه می‌دهم تا تلفن زنگ بزند. تلفن را برمی‌دارم. یواش صحبت می‌کنم. می‌گویم: نه. می‌دونی که نمیام. مهمون دارم. آره. آره. حتمن. منم دوستت دارم. ولی دیگه زنگ نزن امروز. باشه؟ قطع می‌کنم. لباسم را می‌پوشم. از خانه بیرون می‌آیم و به شیشه‌ها، به ویترین‌های پررنگی که انعکاس می‌دهند تنهاییِ بی‌فایده‌ام را، خیره می‌شوم.



Comments:
salam hermes khan. modatie rango booye neveshte hat avaz shode. chera????? ziad sare hal be nazar nemiaee
 
سلام آقاي هرمس
با كمال احترام مي خواستم احوال خانومتون رو بپرسم. الان مدت زيادي ه كه چيزي نمي نويسن!

خواننده علاقمند وبلاگ خانم و آقاي مارانا
 
چه تنهایی و با خود بودن غریبی. چه ضیافت ساکتی.پنگوئن کرچ نشسته روی تخم خود که که قرار است خودش ، خودش را بزاید.
آن جای نوشته ات که گفتی : " خودت را بغل می گیرم . این جوری". حتی خواننده را هم از محضر نوشته ات حذف کرده ای.
 
اين آينه ها گاه ميخكوب ميكنند مارا ، بي توجه به آن كه نگاهت ميكند از پشت
 
shoma chera inghad maruufi????
 
سلام
نوشته ای بر شعری از علی مومنی...
 
سلام
نوشته ای بر شعری از علی مومنی...

titrook.blogfa.com
 
lahne vernoosh nabud k in...
 
AFARIN
 
بعد آن شبح، در خانه می ماند و قصه ای ميشود...شنيدنی
 
Post a Comment

Archive:
11.2002  03.2004  04.2004  05.2004  06.2004  07.2004  08.2004  09.2004  10.2004  11.2004  12.2004  01.2005  02.2005  04.2005  05.2005  06.2005  07.2005  08.2005  09.2005  10.2005  11.2005  12.2005  01.2006  02.2006  03.2006  04.2006  05.2006  06.2006  07.2006  08.2006  09.2006  10.2006  11.2006  12.2006  01.2007  02.2007  03.2007  04.2007  05.2007  06.2007  07.2007  08.2007  09.2007  10.2007  11.2007  12.2007  01.2008  02.2008  03.2008  04.2008  05.2008  06.2008  07.2008  08.2008  09.2008  10.2008  11.2008  12.2008  01.2009  02.2009  03.2009  04.2009  05.2009  06.2009  07.2009  08.2009  09.2009  10.2009  11.2009  12.2009  01.2010  02.2010  03.2010  04.2010  05.2010  06.2010  07.2010  08.2010  09.2010  10.2010  11.2010  12.2010  01.2011  02.2011  03.2011  04.2011  05.2011  06.2011  07.2011  08.2011  09.2011  10.2011  11.2011  12.2011  01.2012  02.2012  03.2012  04.2012  05.2012  06.2012  07.2012  08.2012  09.2012  10.2012  11.2012  12.2012  01.2013  02.2013  03.2013  04.2013  05.2013  06.2013  07.2013  08.2013  09.2013  10.2013  11.2013  12.2013  01.2014  02.2014  03.2014  04.2014  05.2014  06.2014  07.2014  08.2014  09.2014  10.2014  11.2014  12.2014  01.2015  02.2015  03.2015  04.2015  05.2015  06.2015  08.2015  09.2015  10.2015  11.2015  12.2015  01.2016  02.2016  03.2016  04.2016  05.2016  07.2016  08.2016  09.2016  11.2016  03.2017  04.2017  05.2017  07.2017  08.2017