« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-02-21 گاتهامسیتی، روز، خارجی، پرنورگاس که اینجور حرفها خیلی هم تکرارکردن نداشته باشد. سرهرمس اما حافظهی درست و درمانی ندارد که این از کفر ابلیس هم مشهورتر است البته. این جوری است که باز، و باز، و باز بلند میشود میآید اینجا، در این بارگاهِ تاریخی، که برایتان از وبلاگ بگوید. (از وبلاگ؟ مگر تا به حال از چیز دیگری هم حرف زده است اصلن؟) ما وبلاگصاحابها قهرمانانِ بیبدیلِ دنیای خودمان هستیم. در همین یکیدو صفحهی مختصری که داریم، پادشاهِ جهانیم، جهانِ شخصیِ خودمان. فوقش یکیدو صفحه اینورتر و آنورتر. سلطنتِ بیچونوچرایمان را جای انکار نیست وقتی خلق میکنیم و خلق میشویم و ویرایش میکنیم و ویرایش میشویم از خلق، از جماعت. شباهتمان میان سوپرهیروها به سوپرمن و اسپایدرمن میرود. به تمام آن قهرمانانی که لباس قهرمانی که از تن درمیکنند، چه بسا آدمهای معمولیِ دستوپاچلفتیِ نِردی بشوند که در یک نظر، کسی متوجهشان نشود. سرشان پایین است و به کار خودشان مشغول، تا لحظهی پوشیدنِ رختِ قهرمانیشان فرا برسد. تماشا دارد پروازشان بر فراز آدمها، دشتها و شهرها. قدرتشان بیانتهاست و شهوتشان مثالزدنی. اراده که بکنند، بلدند چهطور زیر و زبر کنند قلمرو حکمرانیشان را. اما همین که فرود آمدند بر زمین، همین که لباسِ فرمشان را تا کردند و گذاشتند کنار، آنوقت از پس یک گربه هم برنمیآیند. چه برسد به این حجم پایانناپذیرِ نکبتهای معمول زندهگی. بلدید دیگر. از خیابان ردشدن و کبریتزدن در باد و خاموشکردن شمعهای تولد با یک فوت و چرخاندنِ چرخِ عظیمِ زندهگی. میخواهم بگویم مسترهایدهای ما وبلاگصاحابها، اتفاقن تیرهروزیهای نهانشدهمان نیست. سایهی ما وبلاگصاحابها، برگردانِ همهی آن شکستها و نشدنهای دنیای خداسازِ بیرون است. (خدایی که لابد قصه بلد نبوده وقتِ خلقکردن این جهان که اگر بلد بود، این همه آدمها و آدمها، این همه تاریخ، نمیرفتند دنبالِ ساختنِ قصهها و آرزوها و آمالشان را نمیریختند در دل قصهها.) سایههای ما روشنیهایمان است. شهرِ سایهها، شهرِ مسترهایدهای ما شهری است شیشهای و پرنور، شفاف و آفتابی، گیرم گاهی هم یکی دو تکه ابر مخدوش کند خورشیدش را. دل که روشن باشد به قصه، به مجاز، به فتح میم، هوای ابری هم لابد میشود محملی که آدم دست یارش را بگیرد، دل و دیده بچرخاند در چهارسوی هستیِ خودش. ما که مَجازمان مُجاز نمیشود، که انگار نباید که بشود. |
Post a Comment