« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-03-02

حافظه نمی‌گذارد این گودرتان برای آدم که (دونقطه‌پی). لابد قرن‌ها گذشته از وقتی که سرهرمس همین پایین نوشته بود که از این به بعد مسوول نوشته‌های وبلاگش نخواهد بود، مسوول کامنت‌های زیر پست‌هایش هم، و نیز مسوول کامنت‌هایی که برای دیگران می‌گذارد، بعد اضافه کرده بود که اصلن مسوول پست‌های دیگران و کامنت‌های دیگران برای دیگران هم نخواهد بود. نبود گودر آن روزها وگرنه حتمن ذکر می‌کرد که مسوول نوت‌های جماعت روی نوشته‌های شرشده هم نیست. یا چه‌می‌دانم، همین فیس‌بوک. اصلن راحت‌تان کنم، یک خاصیتِ سیب‌زمینی‌وارِ خوبی به آدم می‌دهد این فرهنگ وبلاگ و گودر و الخ، این زنده‌گی مجازی. یک جور سعه‌ی صدر بگو اصلن. یک جور گشاده‌گی مطلوبی که آقا اصلن بیا روی دیوار ما خط بکش، بی‌خیال. ما که کلن به عضو شریف گرفته‌ایم. بعد این‌جورچیزی است این فرهنگ، که می‌بینی تاویل‌های شاخ‌دار و بامزه و لوس و معرکه‌ی ملت از نوشته‌های تو، از چرندیات و جدیات‌ت، این‌جا، گودر و فیس‌بوک و الخ، می‌شود مایه‌ی تفرج‌ت، مایه‌ی شگفتی که ببین با یک کت، چند دست کت‌وشلوار می‌شود دوخت ها. می‌خواهم بگویم (راستی به سر ضمایرِ جمعِ این‌جا چه آمد؟ کسی خبر ندارد؟) این که حالا من کار خودم را می‌کنم، حرف خودم را می‌زنم، به من چه که ملت چی برداشت می‌کنند، چی پشت سرم می‌گویند، چی دارند اضافه می‌کنند به حرفم، این کلن چیز خوبی است. یک جور رهایی است از دست قضاوت ملت. یعنی می‌بینی تعمیم دادی گاهی قضیه را به بیرون از این‌جا. می‌شنوی با گوش‌های خودت، می‌بینی با چشمان مبارکت که چی می‌گویند ملت، بعد شانه‌هایت را بالا می‌اندازی که: so what لابد آدم اگر آدمش باشد به وقتش بلدی نشانش بد‌هی که کجای دنیایش ایستاده‌ای و چی ته ذهنت بوده، بلد هم نباشی دنده‌ت نرم، برو یاد بگیر. می‌بینی؟ این‌جوری دنیا اصلن یواش‌تر می‌شود برایت خودبه‌خود. پذیرایی‌ات از دنیا بیش‌تر می‌شود. کم‌اصطکاک‌تر می‌شوی با خودت و آدم‌ها. گیرهایت را می‌بری جای درستش مصرف می‌کنی. اصلن همین که be yourself را دودستی تقدیم‌ات می‌کند این مجازستان، خودش یک چیز کوفتیِ معرکه‌ای است.

حالا تو (بعله سرهرمس هم گاهی با خودش حرف می‌زند لابد) هی بیا گیر بده، هی سعی کن حالی کنی، هی کوشش کن، بکاو، عرق بریز که این جوری نبوده و آن جوری بوده، که چی؟



Comments:
بابابزرگم در این مواقع میگفت:
پیف پیف، بوی پیری میاد
 
همينطوري هاست كه آدم كم كم ياد مي گيرد كه كور سوي اميدي از وجود شعور ته مغز هر آدمي ( تأكيد مي كنم هر آدمي) هست.
حالا اگر هزار پيغمبر و كوفت و زهرمار ديگر هم كه مي امدند عمراً اگر مي توانستند حالي آدم كنند كه نمي شود هركسي را هر وقتي كه دلمان خواست قضاوت كنيم.
پس زنده باد وبلاگ نويسي... خلاص!
 
سلام بر هرمس مارانای سینیور
http://www.youtube.com/watch?v=BjWD8pbK5t8
در مقام خدایی تان به بنده ها لطف نموده اطلاع رسانی کنید
 
حالا تو (بعله سرهرمس هم گاهی با خودش حرف می‌زند لابد) هی بیا گیر بده، هی سعی کن حالی کنی، هی کوشش کن، بکاو، عرق بریز که این جوری نبوده و آن جوری بوده، که چی؟
گل آقای سال های 67 رو می خوندید احیانا؟
بخش افاضات فدوی.جایی که از قول وزیر بهداشت گفته بودن:مردم باید تما تلاششان را بکنند تا جمعیت کنترل شود و فدوی گفته بود:به نظر من مردم نباید تمام تلاششان رابکنند تا جمعیت کنترل شود
www.azhuka.persianblog.ir
 
چيزه، هرمس، منظورت اينه كه الان اين رو هم بشينيم؟
 
Post a Comment