همیشه که آدم تاخیر ندارد که. گاهی هم توفیر دارد. گاهی هم به پیشواز میرود. گاهی هم هنوز ده اردیبهشت نشده، هوا برمیدارد دلش که بردارد این حضورِ دوگانهی تاریکی و روشنی را، این خواب و بیداری توامان را، این دیدنها و ندیدنهای بزرگسالانه را که از پس پشتِ حالا سالها باهمبودهگی، از همه لحاظ، آدم را دچار سرخوشی میکند، دچار همان شیرینیِ لحظههای لبخندت، از سر آرامش خیال و استواری گامها و خیالها و رازها و نهانها. میخواهم بگویم اینجوری است که حواسم هست به همهی تابهایی که میآوری و نمیآوری.
(اینها را گفتم که برسم به این که دلم برای حضور مَجازیات هم حتا تنگ شده بچهجان.)
پ.ن. سرهرمس قول میدهد بردارد با دست خودش تبریکات حضرات را ببرد خدمت خانم کوکا، از لحاظ برثدی و اینها!
Post a Comment