« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-04-23

دوست دارم اگر دنیایی بود آن طرف و از من پرسیدند بعد از مرگ، که در آن دنیا چه می‌کردی؟ می‌گفتم:

- کی؟ من؟ لحاظ می‌کردم کلن. چه‌طور مگه؟

+ هیچی، همین‌جوری پرسیدیم.

- خب.

+ به جمالت :دی

- چاککریم!

+ باش تا عوضت کنیم! هیه!

 

و بعد من برای‌شان از گودر می‌گفتم و حالِ خوشش، آن‌ها هم تخمه‌شان را می‌شکستند و گوش می‌کردند و نیش‌شان باز و بازتر می‌شد. همین‌طور معاشرت می‌کردیم و غیبت، تا غروب شود روزِ طولانیِ جزا.



Comments:
:))
يعنی سر خدا اينا رو هم با شر كردن شيره می‌ماليدی؟
 
خب اگه دنیای نبود چی ؟
مگر می شود این گودر در همین جا پایان پذیرد ؟
هان ؟
نه پس حتمن دنیایی دیگر هست تا که گودری باشد و بچه هایی و دور همی کلن
 
Post a Comment