« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-04-23 یادت هست میرزا؟دوست دارم اگر دنیایی بود آن طرف و از من پرسیدند بعد از مرگ، که در آن دنیا چه میکردی؟ میگفتم: - کی؟ من؟ لحاظ میکردم کلن. چهطور مگه؟ + هیچی، همینجوری پرسیدیم. - خب. + به جمالت :دی - چاککریم! + باش تا عوضت کنیم! هیه!
و بعد من برایشان از گودر میگفتم و حالِ خوشش، آنها هم تخمهشان را میشکستند و گوش میکردند و نیششان باز و بازتر میشد. همینطور معاشرت میکردیم و غیبت، تا غروب شود روزِ طولانیِ جزا. |
يعنی سر خدا اينا رو هم با شر كردن شيره میماليدی؟
مگر می شود این گودر در همین جا پایان پذیرد ؟
هان ؟
نه پس حتمن دنیایی دیگر هست تا که گودری باشد و بچه هایی و دور همی کلن
Post a Comment