یس سر ! یک زمانی باعث و بانی شده بودم هر که مرا میدید به خدا ایمان می آورد. از لحاظ جوش صورتی که داشتم و فقط چشمان سبزم رویت می شد . فک کن !باری جوش صورت نبود که صورتی بود که به جوش چسبیده بود . هر که مرا میدید خدایش را شکر میگفت ، ذکر می گفت و توبه میکرد کلن و اگر هم گبر بود ایماندار می گشت و اگر ایماندار بود پیشترک بالا می آوردو الخ. به هر حال مسیونری بودم ناخود آگاه...
باعث شدن نداره وقتی خودمون در اثر یکی دیگه حادث شدیم!وقتی شعر های تو دستمون، همش از لا به لاش، یکی دیگه چکه می کنه، دیگه من باعث نمیشم، من خودم اینطوری زاده شدم
تمامی موجودات اطراف من از پشه ولیوان گرفته تا کیف لپتاپ و رفیق گرمابه کلهم پستهای جاندار و بی جانی هستند که گاهی شِر میشوند حتی با خودشان! اما خودم چقدر باعثش شوم برمیگردد به حدیث "هر که دیگری را پُست کرد رفت هوا، در همین دنیا به زمینش میزنند" ینی باعثم الان یه جایی لابد
یک زمانی باعث می شدم. خیلی هم خوشحال می شدم که باعث شده ام. بعدتر اما فهمیدم باعث شدن هرچند خوشمزه است اما دست و پای آدم را بد طوری می بندد. حالا هم هر وقت دلم برای باعثگی هام تنگ می شود، برمی گردم و باعثگی هام را می خوانم!
یک زمانی باعث و بانی شده بودم هر که مرا میدید به خدا ایمان می آورد. از لحاظ جوش صورتی که داشتم و فقط چشمان سبزم رویت می شد . فک کن !باری جوش صورت نبود که صورتی بود که به جوش چسبیده بود . هر که مرا میدید خدایش را شکر میگفت ، ذکر می گفت و توبه میکرد کلن و اگر هم گبر بود ایماندار می گشت و اگر ایماندار بود پیشترک بالا می آوردو الخ.
به هر حال مسیونری بودم ناخود آگاه...
آخه میدونی ، مقایسه آقا ، مقایسه ،
پدر آدمو در میاره
Post a Comment