« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-07-15 ابَرنوستولراستی هیچ حواستان هست در این یکیدو سال ما سرمان را بلانسبت عینِ اژدها انداختیم پایین و همینجور نمنم برای خودمان از المپمان آمدیم پایین، آمدیم پیش شما، ورِ دلتان؟ فانی شدیم رفت؟ الواهیتمان دود شد؟ میخواهیم بگوییم این جوری است که هبوط اتفاق میافتد. درک کنید. زئوس (اوهاوه چه نوستولی زدیم آقای دکتر :دی) هم شاهد است که این کار را همچین لوند و نرم و دلبرانه کردیم باشد که الباقی مقدسین و مقدسات هم یاد بلکه عبرت بگیرند بکشند پایین، از لحاظ پرچمِ قدسی. گاس که ببینند و یادشان بیفتد به آن آقافرشتهی برلینی، که چه مشعوف شد وقتی لباسِ فرشتهگیاش را گذاشت زیرِ بغلش، در امتداد دیوارِ برلین راه افتاد و قهوهاش را به نیش کشید. بعد اگر فکر میکنید (عطا برو حال کن اینو!) چیزی یا کسی جز گودر و گودریان کاتالیزورِ این هبوط بوده، بدجوری زدهاید به جاده خاکی. بعد اگر فکر میکنید سرهرمس ذرهای هم به آرنجش نیست این قضیه، بدجوری سرهرمس را خوب شناختهاید. حالا اما از سرهرمس مارانای بزرگ همچین بعید هم نیست دوباره یادِ المپستانش (به دیکتهی این کلمه دست نزنید که ناراحت میشویم ها، حتا تو مکین!) بیفتد از لحاظِ فیل. برگردد برود همان بالا. تا آن موقع اما عجالتن دورِ همیم. الال میکنیم و بلاهبلاهای به الخ میساییم. |
آن وقت این خیلی اَبـــَر بود ... ال خیلی چیزها ( نوستول و المپ...با این املای فجیع دست نزن بهش ش ، هبوط و اون پرچم تقدسشو بگو که دیگه چه پیشنهادی شد درباره ش )...
خلاصه آره
مام فهمیده ایم که از شما خداجان کمتر می ترسیم مدتی ه
حتی مکین !
( این واسه تحکیم وحدت بود )
جدی پرسیدم ها
تا برنگشتین به عرش کبرایی تون یه فانی دیگه رو هم دستگیری کنید از نوع زمینی ش دیگه
Post a Comment