« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-07-13 چسنالهی واردهراست میگویی. انگار هنوز برنگشتهام. یک چیزی هنوز این وسط هست. یک جور حجاب، فاصله. یک جور ملاحظه در مشارکت در هر چیزی. یک جور شرم. یک جور نوستالژی کوفتیِ لودهنده. انگار باید یک بار دیگر برگردم از آن گیتِ لعنتیِ عبور کنم و دوباره وارد بشوم. شاید هم چندباره. تا حالا مکرر گم شدهای؟ |
این آهستگی در امور زندگی می ترساندمان، شاید هم ماندیم پشت همان دروازه و حجاب و فاصله...
Post a Comment