« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-09-24

خواب دیدم بغلش کردم. محکم. دارم گریه می‌کنم. زیاد. به پهنای صورتم. فشارش می‌دم و گریه می‌کنم. با خودم فکر می‌کنم گاهی آدم این‌جوری مرده‌هاش رو یاد می‌کنه. شدیدتر و واقعی‌تر و درددارتر از مجلس ختم و سال و قبرستون و الخ. فکر می‌کنم خودش هم اگه بود لابد این‌جوری دلش تنگِ کسی می‌شد. همین‌قدر عمیق و تنهایی و بی‌نمایش. بعد فکر می‌کنم همین خوبه دیگه. که همین از آدم بمونه. که یکی سال‌ها بعد خوابت رو ببینه بغلت کنه فشارت بده اشک بریزه تو آغوشت. همین بسه.


Comments:
دایی تون، سر هرمس؟
 
سر هرمس،ادرس ايميلتان را مرحمت مي كنيد؟
پسر خواننده ي غريب غريبه اي امشب شايد سفره ي جانش را بخواهد پيش شما بريزد كف خاك..يكي خراب است و كسي را نيافت
مي شه؟
(ترجيحن پابليش نشود..)
 
پابلیش نشدنش که دست ما نبود اما ایمیل سرهرمس:
Ramingb[@]gmail[.]com
 
Post a Comment