« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-12-31

1. نوشته «هشت‌سال وبلاگ‌نویسی و وبلاگ‌خوانی». کم چیزی نیست. این طوری مستمر خواندن و نوشتن. هزارها بار بیش‌تر خواندن حتا. بعد شما هی بیا بگو این‌ ادبیات نیست. بیا بگو آینده‌ی ادبیات این مملکت قرار است از پشت کوه قاف بیرون بیاید. چند نفر سراغ داری این طور ساعت‌ها و ساعت‌ها، درگیر متن باشند. درگیر انواع و اقسام متن، درگیر زبان. درگیر کلمه‌ها. درگیر امکانات زبان. کارآیی‌هایش. ناتوانی‌هایش. زیر و زبرهایش. اصلن گرفتار رابطه‌ی راهِ دور بودن، آدم را از صدقه‌ی سرِ سودا، به یمنِ عدم حضور جسم، بو، صدا و نگاه، استادِ کلمه‌ها می‌کند. راست گفته بود آقای فلوبر که هر هنرمندی گلادیاتوری است که مردم را با رنج خویش سرگرم می‌کند.

2. نویسنده آدم‌خوار است. نویسنده همه‌چیزخوار است. نویسنده واقعیت را می‌بلعد، هضم می‌کند، اسید معده‌اش آن را دچار پروسسی غریب می‌کند. و با عرض معذرت از حضار، چیزی که بیرون می‌دهد گرچه همه‌ی آن‌چیزهایی را که بلعیده در خود دارد اما لامصب چیز دیگری‌ست.

3. آقای یوسا می‌گوید «وقتی به ردیابی عناصر داستان می‌پردازیم، درمی‌یابیم که هر منبعی به منبعی دیگر می‌رسد و این یکی نیز به منابعی دیگر، تا آن‌جا که دیر یا زود متوجه می‌شویم منبع نهایی این داستان کل تاریخ تبار آدمی‌ست. علاوه بر این ردگیری تبارنامه‌ی واقعی رمان از نقطه‌ی آغاز آن فایده‌ای برای ما ندارد، زیرا آن‌چه اهمیت دارد چیزهایی نیست که نویسنده به کار می‌گیرد، مهم روش استفاده‌ی او از این چیزهاست و آن چیزی که از تبدیل آن‌ها به دست می‌آورد. آن‌چه در ادبیات اهمیت دارد همین دو گام آخر است.»

4. ورود وبلاگ‌نویس‌جماعت به عرصه‌ی عمومی، به عرصه‌ی کاغذی و چاپی و غیرمجازی، ضیافتی است مملو از نگاه‌هایی ناب، شخصی و منحصربه‌فرد، تازه و بکر. که سرهرمس از همین الان با قلبی مطمئن به شما نویدش را می‌دهد.

5. پست‌های روزهای بعد از هر اغتشاش، آن‌ها که شخصی‌ترین زاویه‌ی دید را برای نوشتن شرحِ حادثه انتخاب کرده‌اند، اتفاق‌های کم‌نظیری هستند در ادبیات. آن‌هایی که یک اتفاقِ بیرون را گرفته‌اند چنان پیچیده‌اند لای دنیای درونی‌شان، لابه‌لای شخصی‌ترین اتفاقات جهانِ فردی‌شان، که دیگر تفکیک این دو از هم ممکن نیست. آدم را یاد همه‌ی قصه‌ها و فیلم‌های بزرگی می‌اندازد که درباره‌ی جنگی در جایی هستند اما صرفن زوم کرده‌اند روی یکی‌دوتا آدم، فوقش. بدون این که اصلن پرداخته‌ باشند به تاریخ، به اصل حادثه. برده‌اند هرچی جنگ و انقلاب و زلزله و فیلان است را پنهان کرده‌اند جایی دور، پشتِ زنده‌گیِ ساده و کوچک یکی‌دو آدم. بعد از خلال روایتِ داستانِ این آدم، شامه‌ی خوبی اگر داشته باشید، کل تراژدی یا شکوه آن اتفاق بیرونی را استشمام خواهید کرد. سرهرمس پیشنهاد می‌کند برای این گزارش‌های شخصی‌تان، برای این روایت‌های ناب و خواندنی‌تان، یک لیبل بزنید. یک جوری که بشود بعدها این‌ها را گذاشت کنار هم. تصویری دموکراتیک، اومانیستی و غیردولتی ساخت از یک برهه از تاریخ.

6. آقای یوسا از روند ساخته‌شدن شخصیتِ مادام بوواری در نزد آقای فلوبر می‌گوید. از منابعِ واقعی‌اش. از اسفنجی که این سوی و آن سوی می‌رود و مایه‌هایی از هر سطح واقعیت را به خود جذب می‌کند. فلوبر هم از دیگران می‌دزدد و هم از خود: «سرقت در سرقت، تغییر در تغییر، آمیزه در آمیزه، در قلمروی که خودآگاه و ناخودآگاه با هم عمل می‌کنند و مشاهده‌ی واقعیت و دگرگون‌کردن واقعیت هم‌زمان می‌شوند. از این روند پیچیده‌ی پیوستن‌ها و کاستن‌ها که بازسازی کلیت آن ناممکن است، روندی که حاصل آن گردآوری تکه‌پاره‌ها، رونوشت‌ها، لحظه‌ها و دریافت‌ها، خواندن‌ها، شایعات و نیرنگ‌هاست، دست‌ساختی پدید می‌آید که به پی‌روی از زخمی ملتهب که سخت آرزومند التیام است و نیز به پی‌روی از نفرت از واقعیت ابداع شده است، نفرتی که به ظاهر بازآفرینی واقعیت است اما در عمل تلاشی است برای نابودکردن آن.»


Comments: Post a Comment