« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2009-12-12 ![]() رافائل معشوقه اش فورنارین را وقت برهنگی در برکه ای دیده. اروس آفرودیت را بهکذا (حالا در رومی ش دیانا آرمیتا را) . بت شعب را داود در قصرش برهنه وقت رفتن سمت حمام دیده و عاشق اش شده. بعد شوهر زن یا همان اوریا را می فرستد به یک جنگ نابرابر که کشته شود و بت شعب را زن خودش می کند. مادر سلیمان نبی را . آن وقت در انجیل از بت شعب یا همان بادشبا به پاکدامنی یاد میکند اما داوود نبی را مسکوت می گذارد. انگار می خواسته بگوید خب پیامبر مان یک غلطی کرده حالا! یا خسرو و شیرین خودمان. خسرو شیرین را در نهر وقت آب تنی می بیند ها؟ بعد دوباره اینجا فرهاد قربانی ماجراست. انگار در داستان های شرقی به این اروتیسم و قدرت تبدیل اش به یک شیفتگی عاشقانه و لزوم وجود قربانی توجه بیشتری شده. یک مورد ژاپنی هم مطمئنم خوانده ام که یادم نیست حالا و اگر زیاد فکر کنم اسماعیل خانی می شود.( این را شما نمی دانید که چه. توجه نکنید!) ... راستی اگنس جاودانگی کوندرا را یادتان بیاید. با آن توصیف نویسنده که در واقع شرح otherness است .. گریز به اینکه آگاهی در زمان وقوع برهنگی خودش اروتیزم است ها؟ یا رمدیوس خوشگله ی مارکز؟ یا آن یکی در این رمان آخریش، یا آها معشوقه ی ببیت که سینکلر لوییس نوشته، یا اصلن رودابه در شاهنامه. یا مهستی گنجوی که آنطور استادانه در یک رباعی اروتیزم و عشق را می چیند کنار هم... انی وی می خواند: ای خداوند یکی یار جفا کارش ده، دلبر عشوه گر سرکش خونخوارش ده ... اول میگویم آمین! بعد می گویم نخیر! چه غلط ها! (+) |
Post a Comment