« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2009-12-20

می‌گوید همان سیاه‌سفید عکس بگیر. رنگ را نمی‌شناسی. از بین تمام رنگ‌ها فقط قرمز را بلدی. قرمز را خیلی خوب بلدی. که کی و کجا و چه‌قدر خرجش کنی در تصویر. چشمم می‌افتد به باغِ پشتِ سر. خشک‌اندرخشک. فرش‌شده با برگ‌ها. تنها با صدای کلاغ‌ها. با شاخه‌‌هایی لاغر و انبوه. خرمالوهای قرمز اما بی‌خیال زمستان جا خوش کرده‌اند تا نوبت‌شان بشود. فکر می‌کنم این‌ها مگر نان و آب نمی‌خواهند از درخت؟ چه‌طور بین این همه بی‌برگی برای خودشان سالم و سرحال و پرآب مانده‌اند سر شاخه‌ها. چرا این همه فرق دارند با الباقی میوه‌ها؟


Comments:
Brillian Hermes
 
این پست یک آیه بود. مگر تو پیامبری؟ کو غارت؟
 
Post a Comment