« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2010-01-25 ![]() از سینما آفریقا آمده بودیم بیرون. نیمهشب جشنوارهی 75. هردومان بی که هماهنگ کرده باشیم همآهنگ بودیم که: تو نسیمِ خوشنفسی/من کویر خار و خسام/گر به فریادم نرسی/همچو مرغی در قفسام... . آقای مهرجویی دوباره جادویمان کرده بود. بعد از سیزده سال، لیلای حاتمی که نشسته بود جلوی دوربینِ مانی حقیقی، گفته بود که اصلن این کِرمی زنانهست که بگویی برو و بشینی ببینی میرود یا نه، که دلت نخواهد که برود اما به زبان بگویی برو. که سرهرمس خیال کرده بود که اصلن این یکی از آن اجزاء کشفنشدنیِ ذات زنانه است که اینجوری خودت را بیازمایی، طرفت را هم، بعد بشینی معصومانه به انتظارِ فاجعهای که در راه است. برویم برای همفیلمبینیِ بعدیمان "لیلا" ببینیم. Labels: همفیلمبینی |
Post a Comment