این که آدم به کارهایش شبیه باشد یک اتفاق ناگزیر است. خیلی هم قابل قضاوت نیست. این که مدل میزوصندلی خانهات به حرفزدنت، به نوشتنات، به فیلمساختنت شبیه باشد لزومن جای کفزدن ندارد. فوقش بشود اسمش را گذاشت صداقت. که آن هم خیلی خریداری ندارد کلن.
براي پست ديسكانس كامنتي گذاشتم كه بعضي دچار چنين ميزهايي هستند بناچار و تحمل ميكنند آن هواي سنگين و آن سكوت بد را از غم نان . چندان كه وقتي تمام ميشود ، چنان حس رهاشدگي دست ميدهدشان كه گويي رهاشدن از فشار قبر ! اين كامنت دود شد انگار .اما ربطش به پست جديدتان اين است كه چيزي كه اينروزها فراوان است شاغليني است كه شغل آنها را يافته است تا كه آنها . شغلشان بناچار است و نادلبخواه . يعني كه بسياراني متصدي اموري و كننده ي كارهايي هستند كه هيچ سنخيتي با روش و منش و خانه اشان ! ندارد . و اينچنين است كه هيچ عجب مدار اگر پاسباني شعر ميگويد و قاضيي نقاشي ميكند و پاسداري تار ميزند و ... امروزه روز كه خيلي چيزها هيچ ربطي به خيلي چيزها ندارد و در اين زمانه ي افتد و داني ، نشانه ها سخت گمراه كننده اند . نشانه ها ره به اندرون به شغل خويش گرفتاران و ناچاران نميبرد . چندان كه خبر از حال و روز آنان كه به ميزهايي چنان و جمعهايي چنان تر وآن هواي سنگين و سكوت بد ، دچارند بناچار ،نميدهد . نشانه ها ، نشانه هايي كه سخت فريبنده اند .
امروزه روز كه خيلي چيزها هيچ ربطي به خيلي چيزها ندارد و در اين زمانه ي افتد و داني ، نشانه ها سخت گمراه كننده اند . نشانه ها ره به اندرون به شغل خويش گرفتاران و ناچاران نميبرد . چندان كه خبر از حال و روز آنان كه به ميزهايي چنان و جمعهايي چنان تر وآن هواي سنگين و سكوت بد ، دچارند بناچار ،نميدهد . نشانه ها ، نشانه هايي كه سخت فريبنده اند .
Post a Comment