« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-03-09

صدای آقای فرشاد فداییان از پشت تلفن به همان متانتی بود که وقتی در مستندهای معماری‌اش می‌رود سراغ درِ خانه‌ی غریبه‌ای در گرگان، در یزد، یا ده زیارت. یا به قول آن رفیق‌مان، وقتی می‌نشیند روی زمین، روبه‌روی حاج‌قربان، بلد است چه‌طور استادشاگردی کند، بلد است این‌جور جاها تواضع کند. تویِ غریبه را هم که راه می‌دهد به دفترِ کارش، فنجانِ قهوه را که برایت روی میز می‌گذارد، به همان شدت مودب است، آقاست. از روستای زیارت هم که حرف می‌زند، از ازدست‌رفتنش، جنس صدایش یک جور حسرت والا دارد، نمی‌لرزد، احساساتی نمی‌شود، دلت را به رحم نمی‌آورد، درست همان‌طور که مستندهایش را بی‌دخالتِ رودرروی احساساتش می‌سازد. همان طوری که دوربینش بلد است حرمت نگه دارد، بی‌اجازه وارد خانه‌ای نشود، بی‌رخصت خلوتِ مردم را توی قابش نگیرد. «مهمان‌خانه‌ی عذرا» به دلایلی کاملن شخصی تا این‌جا دوست‌داشتنی‌ترین مستندِ این مجموعه‌اش بود برای سرهرمس. عذراخانمِ گرجی که نشسته بود جلوی دوربین، داشت با لهجه‌ی یزدی گوشه‌کنار خانه را تعریف می‌کرد برای آقای فداییان، یک جور بی‌خیالی که نه، یک جور پرهیز از سانتی‌مانتالیسم در کلمه‌هایش بود. خیلی ساده داشت از پیچیده‌گی‌های استادانه‌ی معماری خانه‌اش می‌گفت، انگار که پیش‌پاافتاده‌ترین چیزهای روزمره را دارد تعریف می‌کند. داشتم فکر می‌کردم نگاهِ آقای فداییان هم همین رنگ را داشت در فیلم. همین‌قدر بی‌ذوق‌زده‌گی و بی‌شگفتی. همین‌قدر خاکی ولی دقیق.

جایی اوایل فیلم، آقای فداییان با دوربینش یکی‌یکی کوبه‌ی خانه‌های محله‌ی دربندِ یزد را می‌زند تا به خانه‌ای از گرجی‌ها برسد که یکی از باقی‌مانده‌های خاندان هنوز در آن سکونت داشته باشند. از هیچ دری تو نمی‌رود. دوربین روی همان کوبه‌ها و درها توقف می‌کند. تا به خانه‌ی عذراخانم برسد. این‌بار دستی جلوی دوربین است که چهارعدد نانِ تازه‌ را آورده نگه داشته جلوی در. عذراخانم که از پشت در می‌پرسد کیه؟ آقای فداییان می‌گوید میهمان هستیم. آمده‌ایم صبحانه را در خانه‌ی شما بخوریم. اجازه هست؟

Labels:



Comments:
همان گونه متین و جا افتاده است که می‌گویی
خوشحالم که چند باری مجال شد تا در شهرم کوچک‌مان میزبانش باشیم
 
Post a Comment