« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2010-04-12 ![]() 1. «زندگیِ دیگران» در بارهی زندگیِ «دیگران» است. «دیگری» هم که اصولن مسالهای است مبتنی بر زاویهی دید. داخل فیلم که باشید، «دیگران» میشوند نویسندگانی که مخالف رژیم توتالیتر آلمان شرقی هستند و از خلال دوربین و استراق سمع و سایر آلات مرتبط، زندگیشان تماشا میشود. کشف میشود توسط «ویسلر»، مامور ارشد سازمان امنیت ملی. بعد این جوری است که آن لحظهی درخشانی پیش میآید که ویسلر گوشیدرگوش، ناگهان خودش را مقابل نوای سحرانگیز پیانویی میبیند که نوازندهاش یک نویسندهی «خائن و مزدور» است. این جوری است که گوشهای جاناش سحر میشوند و زندگیِ «دیگران» برایش به کل میشود چیزی متفاوت با آن چه میپنداشته. این جوری است که ناگهان خودش را داخلِ زندگی آنها میبیند. جایگاهش از یک نظارهگر، یک دیدزن، منتقل میشود به جایی در میانهی زندگیِ آدمهایی که شبیه او نیستند و فکر نمیکنند و عمل نمیکنند. سرهرمس دارد از قطعهای موسیقی حرف میزند که نویسندهی کهنسال (پدرِ معنویِ آقای نویسنده؟) به عنوان کادوی تولد به او داده. و لابد حواسش بوده به قفلشدنِ قوهی نگارشِ دریمن، آقای نویسنده. که چهطور همین قطعهی موسیقی میتواند آدم را دگرگون کند. آقای نویسندهی کهنسال اما در خیالش هم نمیگنجیده که همین چند خط نوت، زندگیِ آدم «دیگری» را دگرگون خواهد کرد. 2. «زندگیِ دیگران» در بارهی زندگیِ «دیگران» است. «دیگری» هم که اصولن مسالهای است مبتنی بر زاویهی دید. بیرون فیلم اما اگر ایستاده باشید، «دیگران» میشوند آدمهای مامور و معذوری که عمومن کسی قصهی آنها را جایی نمینویسد، مگر این که خودشان برای کسی تعریف کرده باشند. چون نویسنده نیستند، چون اگر نویسنده بودند جایشان آن طرف نبود، این طرف بود. این جوری است که از خلال فیلم، داستان زندگیِ نکبتبار «ویسلر»، مامور ارشد ادارهی امنیت داخلی آلمان شرقی، نقل میشود. به موازات داستانِ زندگیِ خصوصی و عشقیِ آقای نویسنده و خانم هنرپیشه. میگویم نکبت چون حتا روسپیای که برای لذتدادن به تنِ خستهی آقای مامور امنیت به خانهاش میآید، به تقاضای بیشترماندنش جواب رد میدهد. 3. داستانِ فیلم در سال 1984 اتفاق میافتد. آقای جورج اورول سالها پیش کتابی نوشته بود دربارهی «برادرِ بزرگتر» که اسمش 1984 بود. این فیلم، داستانِ زندگیِ همان برادرِ بزرگتر است. Labels: سینما، کلن |
و تا چن وقت همش فكر ميكرد كجاها ممكنه ميكروفون و دوربين مخفي كار گذاشته باشن . دوربين هايي كه اين روزا اندازه ي نوك يك خودكار و دكمه و شايد كوچكتر باشند و روز بروز هم كوچكتر ميشوند و ...
اگر چه كسي نبود ولي چقدر كه ترسيده بود . همينطور الكي
http://mirzabad.com/archive/2008/03/001935.php
Post a Comment