« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-04-14

سرهرمس اغلب از خودش می‌پرسد علتش چیست که دیوارهای سنگیِ بی‌روحِ کنج‌های پنهانِ مجتمع تجاری اسکان هنوز نقش‌‌های هیجان‌انگیز گرافیتی را بر تنِ خودشان ندیده‌اند. لابد کسی وقتی داشتند اسپری‌های رنگ را روی دیوارها می‌پاشیدند دست‌شان را گرفته و مانع‌شان شده وگرنه بعید می‌دانم سرهرمس اولین کسی باشد که با خودش فکر می‌کند شاید این‌جوری بشود یک مقداری هیجان تزریق کرد به «اسکان».

آدم دلش برای اسکان می‌سوزد. طفلک هیچ وقت جان نگرفت، آن طور که باید و لیاقتش را داشت، نگرفت. معماری خوبش مغفول ماند: تلفیق یک مفهوم مدرن (شاپینگ سنتر) با روح شرقی، یکی از ایرانی‌ترین مراکز خرید تهران. بی که کپی‌برداری شکلی کرده باشد از معماری بازار و راسته‌هایش. می‌گویم روح شرقی چون پیچ‌وخم دارد، گم‌شده‌گی دارد، ناخوانایی دارد، می‌شود که رفت پسِ پشتِ راهروها، انبارهای متروک را کشف کرد. تاریکی و نور دارد. پرسپکتیوهای داخلی‌ای که بلدند در هر چند قدم تغییر کنند و چشم‌اندازت را عوض کنند. و دقیقن به همین دلیل، به دلیلِ همین راهروهای متروک و گوشه‌های نیمه‌تاریک و پنهانی که بی‌خاصیت افتاده‌اند، گرافیتی لازم دارد اسکان. خیلی هم لازم دارد.

حقش بود سرهرمس ته همین یادداشت، از همان راهروهای متروک و گوشه‌های نيمه‌تاريک و پنهانی، يک قدردانیِ لايتی هم می‌کرد البته. برای ما دهه‌پنجاهی‌ها که وسط خیابان‌های پرکمیته، کمیته‌های سبزپوش و سبزسوار، وسط قحطی مرکز خريدها و اماکن عمومی درست و حسابی و قحطی همه‌چيز، که چه‌همه شاهد خاموش بوسه‌های پنهانی نسل ما بود، بی‌گرافيتی، بی‌تزيين، همين‌جور لخت و خشک و خالی.
کسی هست راستی که خاطره‌ی بوسه‌های يک‌هويی و ناگهانی نداشته باشد از راهروهای اسکان؟ بوسه‌های خشک و داغ؟


Comments:
یعنی اگرکسی دهه پنجاهی باشه و این خاطره رو نداشته باشه الان باید خیلی احساس غبن بسراغش بیاد؟
 
نه لزومن
 
لزومی هست به گفتن یا همان نتی که دیدید بر نوشته‌تان در گودر کفایت می‌کند؟
 
خیالم راحت شد. راستش با خوندن خط آخر فکر کردم باید خودم رو به سرهرمس معرفی کنم که یک مورد نقص پیدا شد.
 
کفایت می کند سپینودجان :دی
 
خوش به حالتون دهه ي 50ها!خاطره بوسه ي ناگهاني مي ماند نه بوسه از قبل برنامه ريزي شده توي........!
 
Post a Comment