« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-04-17

بیل‌بوردش را دیده بود که کاریکاتور آدم‌های فیلم را رویش کشیده‌ بودند. دلش خواسته بود برود فیلم را ببیند. برایش توضیح داده بودیم که کارتون نیست و فیلم است. با این حال دلش خواسته بود که برود سینما. فکر کرده‌ بودیم به عنوان اولین تجربه‌ی سینمارفتن شاید بد نباشد انتخاب فیلمی کمدی. بعدتر نشسته بودیم توی سالن سینما فرهنگ: پوپک و مش‌ماشالله!

تمام مدت فیلم را آرام گرفته بود روی صندلی، کنار من. بی که غر بزند از فیلمی که اتفاقن هیچ‌جایش برای آدمی چهارساله خنده‌دار نبود. هر بار که ادریس یحیا که این بغلِ گوشِ ما می‌خندید به شوخی‌های کم‌تعداد و کهنه‌ی فیلم، سرش را می‌آورد کنار گوش من، می‌پرسید که چی شد که همه دارند می‌خندند؟ سعی می‌کردم برایش توضیح بدهم شوخی‌ها را. نمی‌شد. هیچ جوری نمی‌شود برای پسرکی چهارساله ایده‌ی مرکزی فیلم را که تمام شوخی‌های تکراری‌اش روی آن بنا شده بود، تقابل دین/سنت با دنیای نو و مقتضیاتش، توضیح داد. نمی‌شد برایش غیرت و ناموس و حجاب و محرم و نامحرم را توضیح داد. نهایتش توانستیم آدمِ مذهبیِ فیلم را دیوانه‌ای قلمداد کنیم که مدام دارد داد می‌کشد سر دیگران.

قبول کنید که نمی‌شود برای جان و نهادِ دست‌نخورده‌ی یک بچه‌ی ‌چهارساله توضیح داد که چرا مرد جوان و زن جوانِ فیلم نباید با هم باشند. نباید با هم حرف بزنند. بیرون بروند. چرا نباید به کسی نگاه کرد. دست زد. یک چیزهایی خارج از فطرت آدم است، کاریش هم نمی‌شود کرد. زور که نیست.

Labels:



Comments:
کاش یه فیلم دیگه می بردیش! گناه داره به این زودی قاطی این ماجراها بشه! نازی جدن!
 
چقدر !! آدم با حال تو این وب بوده و من نمیدونستم . خوششش بحالتون
هنر در عصر استالین را در وبلاگم ببینید
 
نازه جدن*
 
بله درست می فرمائید .
 
آره نمي شود ...
 
و برخي نيز سي و اندي سال است كه دارند بر خلاف فطرت آدميزاد زندگي ميكنند و كاريش هم نميشود كرد ، زور است !
 
و اتفاقن من هم که رفتم سینما کلی بچه آورده بودند پدر و مادر ها دلخوش به این که دوست داشته باشند فیلم را.

حتی فرزاد موتمن هم نتوانست فیلم کمدی ای بسازد که تهش با یک بزن و برقص عروسی با قر و قمیش های مردهای سبیل در رفته وسط حیاط یک خانه ی قدیمی ساز تمام نشود.
 
Post a Comment