سال 82 بعد از زلزله بم، اردشیر رستمی طرحی کشیده بود از ویرانه های بم. با شعری از عبدالله کوثری ( ای بی کرانه/ خاک را پهنا مگر چند است/ که با هم زیستن را از این گونه دشوار می کند؟ ). بعد نشد که داشته باشمش. یادم هست پرستو در وبلاگش کلی پز داده بود که خریده. این گذشت تا چند سال بعد که در اتاق دوستی دیدم و گفتم که چقدر دلم می خواست که منم داشته باشمش. و دوستم گفت که خیلی اتفاقی دو تا خریده وفکر کرده شاید بچه ها بخواهند و هیچ کس نخواسته و مانده در کمد... الان روی دیوار اتاقم است.
امشب که دوستی یک شماره خیلی نایابی از یک مجله ای را خواست و یادم آمد که 4 سال پیش دو تا خریدم. الان 4 سال است در میان کوهی از مجلات مانده، که مطمئن بودم یک روز صاحبش پیدا می شود. حالا واقعنی باور کردم که اشیاء و چیزها صاحب واقعی شان را پیدا می کنند.
علیلطفی از خلال گودر
گر چه كه از قديم نديم گفتن خدا در و تخته رو با هم جور ميكنه يا اينكه سر ميگرده همسر پيدا ميكنه و يا اينكه آب راه خودشو بالاخره پيدا ميكنه و نيز همان مثل معروف كبوتر با كبوتر باز با باز و چندين نمونه ي ديگر ، ولي در عمل و در صحنه ي روزگار اين قديم گفته ها خيلي اجرا نميشه . يعني كه اگه صاحب واقعي رو دوست بگيريم يا همكار و يا يار بگيريم و دلدار و يا هر صاحب واقعي ي ديگر ، ميبينيم كه از اين خبرا نيس . يعني كه هميشه آدمها صاحب واقعي شونو پيدا نميكنن .خوش بحال اوني كه صاحب واقعي شو پيدا كرده باشه .مثل اشيا ، چيزها !
Post a Comment