« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-05-02


وودی هارلسون (کارتر پیجِ سوم) مرد ثروت‌مندی است که روی بقایای عظمت و افتخارات تاریخی پدر و پدربزرگش (کارتر پیجِ دوم و اول) قدم می‌زند. با زنانی که شوهرانی با نفوذ و ثروت‌مند دارند معاشرت می‌کند. آن‌ها را در خرید و قدم‌زدن و کارت‌بازی همراهی می‌کند. یک «گی‌بست‌فرند» به تمام معنا، و معتمد. (راستی اسم فیلم را می‌شود با توجه به فحوا، «همراه» ترجمه کرد؟) اما the walker یک فیلمِ ژانر هم هست. آدمی که گیر می‌کند وسط دسیسه‌های جمعی از آدم‌های منتفذ. وسط بازی‌های سیاسی و بالطبع، مالی. آدمِ ساده و صادقی که از اعتمادش سواستفاده می‌شود. و از آن جایی فیلم، فیلمِ ژانر می‌شود که برای اعاده‌ی حیثیت از خودش، بلند می‌شود به جست‌وجوی حقیقت. قتلی اتفاق افتاده و کارتر مظنون اصلی‌ست، چون دارد از راز دوستش، زنی از دایره‌ی همان رفقای پای میز، محافظت می‌کند. به مثابه یک کارآگاه خصوصی می‌گردد دنبال قاتل تا جایی که کل ماجرا بدل می‌شود به چالشی برای کارتر، برای ماندن یا ترک‌کردنِ میزِ بازی‌ای که پایه‌هایش بر خیانت استوار است.

انتخابِ آقای شریدرِ فیلم‌نامه‌نویس، این که قهرمانِ نوآر آدمی باشد نرم‌خو، و هم‌جنس‌گرا، بازی ظریفی‌ست با ژانر. انگار که بخواهد در تنهایی این آدم اغراق کند. در موردسوءاستفاده‌‌قرارگرفتنش. اما هم‌زمان شکافِ فیلم با ژانر هم درست در همین نقطه اتفاق می‌افتد. قواعد ژانر حکم می‌کند که زنی باشد که دیوار اعتماد آقای قهرمان را سوراخ کند. زنی که اتفاقن مورد توجه ویژه‌ی آقای قهرمان هم هست. زنی که قرار بوده در گرماگرمِ کشفِ ماجرا «همراه» مرد باشد و درست از همین جای‌گاه خیانت خواهد کرد. از این منظر قهرمانِ ژانر تنهاتر می‌شود: نه‌تنها از معشوقش رودست خورده، که در بازیِ کشف حقیقت هم هرچند به ظاهر برنده، اما در نهایت بازنده‌ای حقیر است. (سرهرمس به شدت یادِ «شهر چینی‌ها» افتاد، همین الان) آقای کارتر اما این شانس را دارد که معشوقش، مردی عکاس، در پرده‌برداری از حقیقت کنارش ایستاده است، تا آخر. این جوری لااقل وقتی در آن سکانس پایانی، دعوتِ آن چهار زنِ متنفذ را برای «بی‌خیال‌شدن» و برگشتن به میز بازی را رد می‌کند، وقتی عکسی را که سندِ خیانت خانمِ لین است به او پس می‌دهد، خیال‌مان راحت است که عشقی این وسط فنا نشده. صرفن دیوار اعتمادی فرو ریخته است و رفاقتی.

پس چرا هنوز این همه «دل‌گیر» از پای فیلم بلند می‌شویم؟

پ.ن. اگر شما هم مثل سرهرمس هربار که این حیوانِ دوست‌داشتنی (آقای وودی هارلسون را می‌گویم) را داخل قاب فیلمی می‌بینید به وجد می‌آیید، تماشای این فیلم را از دست ندهید.

Labels:



Comments:
عکست کو؟
 
فیلم رو ندیدم نمی تونم چیزی بگم
 
فیلم رو ندیدم نمی تونم چیزی بگم
 
Post a Comment