در اغلب پرترههای ساغر پزشکیان، لبهای بهسکوتوادارشده، یک نقطهی مشترک است بین کارها. یک جور تصنع هست در این فقدانِ احساساتی که مدلها دچارش هستند. تنها در یککار، در یکی از سه پرترهی مشابهی که روی دیوار کنار هم آویخته شده، لحظهای هست که انگار در کسری از ثانیه قبل از آمادهشدن مدل، قبل از تثبیت تصویرش روی بوم، انجماد اتفاق افتاده. انگار آن انگشت دارد شکل میدهد به آن بیحالتیِ مصنوعِ لبها. کموبیش تنها کاری بود که سرهرمس دلش خواست مقابلش بیشتر بایستد.
Labels: از پرسهها
|
Post a Comment