« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2010-10-17 ماشین نوشتن، یک هیولا/ ماشین نظامی بیکله است. هیچ چیز سرش نمیشود. مثل تانک زیر میگیرد و رد میشود و سوختش خاطرات توست. لحظههای تو، آدمهای تو، خوابهای تو. من گذاشتم این ماشین به جایی برسد که الان هست. گذاشتم وجود من را ببلعد. اجازه دادم کارش را بکند. به همان سرسپردگی که جوانان رایش سوم سر و دل به پیشواشان داده بودند من خودم را پیشکش ماشین نوشتن کردم. تنها فرقی که از این حیث بین خودمان میبینم این است که پیشوای من ماناتر و محترمتر و قویتر است.(+) |
Post a Comment