« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2010-11-19


بعد دیدی یک کلمه‌هایی می‌آیند می‌چسبند به یک‌ فیلم‌هایی، و کنده نمی‌شوند انگار تا ابد؟ «گاو خشمگین» برای سرهرمس یعنی خودِ «خودویران‌کنی». یعنی از یک جایی به بعد، از یک زخمی به بعد، تا آخر عمرت، تاوان بدهی. تاوان‌ش را خودت بدهی. تک و تنها. یعنی شروع کنی به «زدن» خودت. بی‌مهابا. پی‌درپی. یعنی آن‌قدر خودت را زیر بار مشت و لگد بگذاری که اصلن یادت برود از کجا شروع شد.

بعد یک آن‌روی‌سکه هم دارد اما. دارم از آدم‌هایی بدبختی حرف می‌زنم که اساسن خوش‌بختی‌شان، تمامِ خوش‌بختیِ روزهای آتی عمرشان، یک‌جور انتقام است. انتقام از آن بخت‌برگشته‌ای که یک زمانی، یک روزی، یک بدبختی‌ای را نثارشان کرده بود. آدم‌هایی که انگار منتظرند یک روزی، یک جایی، آن آدم به‌خصوص جلوی روی‌شان سبز شود، تا نشان‌ش بدهند که بعد از او چه‌قدر روزگارشان به‌کام هم بوده اتفاقن.

Labels:



Comments:
فکرکن سر هرمس پاراگراف دوم تو اگر بشود یک عمل جمعی . انتقام و خود ویران کنی بشود سرنوشت جمعی یک نسل.
واویلا.
آیا همینی نیست که دچارش هستیم. گوشی ات را بگذاری روی قلب این سالها. ضربانش و پیشانی اش تب دارد.
بد جوری روان اش نژند دارد.
 
Post a Comment