« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2010-12-14 علیمصفا روی برجک دم خلیج. تنها. صدای خنده زنانه..و در آسمان روح معلق خندان دختر دایی را میبیند. لباسعروس به تن.مصفا: وقتی دریا تو رو بلعید، منم زندگیم نابود شد.دیدم وقتی تو نباشی دیگه فرقی نداره، من باشم، یا نباشم. روح دختردایی( بالبال زنان ناز میکند و ادا در میآورد) نه بابا مصفا: والا سرگردونتم روح دختردایی: خب اینجا، یک یاد درستوحسابیای از این عجیبترین فیلم آقای مهرجویی بکنید، ثوابش را هم نثار همانجا بکنید. |
Post a Comment