« سر هرمس مارانا »
شوالیه‏‏‌ی ناموجود



2011-06-22

یادم بماند در زندگی بعدی‌ام، کافه‌ای داشته با... ها؟ یعنی یک عمر را اندر امیدواری این یکی هم طی کنیم؟!

فرض کنید سرهرمس یک جای نه‌چندان پرت‌ای از این شهر، یک کافه‌ای داشته باشد و آن کافه یک باغ‌چه‌ای داشته‌ باشد و رفقا غروب که شد جمع بشوند دور هم، ورور و هرهر و سیگار و گپ و معاشرت تا خودِ شب. خب؟ بعد فرض کنید که اگر یک کار در دنیا وجود داشته باشد که سرهرمس و رفقا، شیفته‌اش باشند، این باشد که امکان و مجالی داشته باشند تا آدم‌ها را دور خودشان جمع کنند به نشاط، جوری که آدم بداند هربار که سراغش به آن‌جا می‌افتد، آدمی پیدا کند که باب طبعِ آن لحظه‌اش باشد، یک «اسپات»ای باشد برای خودش، در مقیاس خودش.

هنوز دارید فرض می‌کنید؟ نکنید خب. به‌جایش بگردید دوروبرتان یک مکانی پیدا کنید، جایی ترجیحن محصور در حریم جایی دیگر. (مثلن؟ مثلن همین کافه‌هایی که می‌رویم و خوب‌مان است چون هوا دارد و درخت دارد و وسط خیابان نیست و چشمِ آدم غیر میزهای بغلی، یک تکه‌هایی از آسمان را هم می‌بیند. از کافه‌کاخ بگیرید تا کافه‌گالری و باغ‌موزه و موزه‌موسیقی و انجمن خوش‌نویسان و ماه‌مهر و الخ) بعد ای‌میل بزنید به sirhermes@gmail و پیشنهادش کنید و آن رفیقی باشید که سنگِ اول کافه‌ی سرهرمس را می‌گذارد، تا خیلی خوش‌حالش کنید. سرهرمس البته نیتِ خرید ندارد، می‌شود یک جور خوبی قراری گذاشت تا صاحب‌ملک و کافه‌چی، هردو خوش‌حال، هردو راضی.

ماچِ پیشاپیش، بر پیشانی‌تان


Comments:
اگر نه به نيت گذاردن سنگ اول كافه ي سرهرمس - كه نميدانيم چگونه بايد گذاردن - و اگر نه به نيت " آن رفيقي " بودن كه ما دراز عمري است دندان طمع را كشيده ايم و انداخته ايم دور ، اما به نيت همين ماچي كه پيشاپيش ممكن است بر پيشاني مان بنشيند ، پيشاپيش اين كامنت را ميگذاريم !
 
ما هم از ان ماچ های روی پیشانی م یخواهیم اما خب م یدانی رفیقی نیستیم که سنگ بنای کافه ی سر هرمس را بگذارد البته رفیقی هستیم که سر هرمس ما را در ان کافه مهمان کند به صرف گپ و معاشرت و هرهر البته :دی
چقدر خوب است که شما را شناختم .
 
رفیقی ! تذکر داد که این کامنتی که گذاشته ای برای سر و در آن از طمع و دندان طمع گفته ای ممکن است اینگونه تصور شود که مربوط است به قضیه ی کافه و طمع ورزی و فیلان . فلذا بر خود فرض دانستم که عرض کنم چنین نیست . منظور کشیدن دندان طمع رفاقت بود و نه چیز دیگر !
 
دوست داریم بگوییم که ما هم هستیم. و کلن رویاش هم لذت بخش است و می شود باش خوش گذراند. یعنی این طور که سرهرمس با شوق از این آرزویش می گوید ما هم خوش خوشانمان می شود که کاش یک روز بشود و برویم سیگاری بگیرانیم و تخته ای بزنیم و دنیای بیرون هم کلن به تخممان نباشد...
 
مي‌شه بياين سمت پارك بين‌المللي تنيس جهانشهر كرج..باغ سيب توروخّدا؟
 
از اون رویاهایی است که من و جمعی از دوستام مدت مدیدی است که آروزیش رادر سر می پروانیم.... اگه زدید ، آدرس بدید میایم پاتوق می کنیم کافه یتان را... اگر شد هم کار کنیم در آنجا، شاید بخشی از آرزویمان برآورده شد.
 
به شدت ابراز علاقه و ارادت و اشتیاق و هیجان.... می کنیم
بنده و جناب همسر
به امید دیدار
 
مرتیکه چرا فید نمیذاری واسه وبلاگت؟
که چی؟
هر بار باید این فیلتر شکن تخمیو روشن کنیم؟ آفرین پسرم. فید بذار که بتونیم از گودر بخونیمش. مث آیدا مث خواب بزرگ
 
خانم یا آقای آنونیمس
لطف کنین تشریف ببرین پایین صفحه وبلاگ آقای هرمس (مرتیکه چیه؟ مودب باش) انقد پایین که از اون پایین تر نشه رفت
بعدش یه جور ناپیدایی اون گوشه سمت چپ پایین یه مربع طور نارنجی رنگی هست که
احتمالا همون فید مد نظر شما محسوب می شود
پیشاپیش از تشکر شما خواهشمندم
توصیه میشود دفه دیگه حواستونو جمعتر کنین که قابل بخشش نیس
 
ورور و هرهر و سیگار و گپ و معاشرت
همین؟
قهوه و چایی رو یادتون نره.
 
sigar o sigar o sigar....
 
از خانوم/آقای چیستا کمال تشکر رو داریم. چشم . دفعه دیگه هم حواسمو کاملا جمع میکنم. بخند دیگه!
 
Post a Comment