یادم بماند در زندگی بعدیام، کافهای داشته با... ها؟ یعنی یک عمر را اندر امیدواری این یکی هم طی کنیم؟!
فرض کنید سرهرمس یک جای نهچندان پرتای از این شهر، یک کافهای داشته باشد و آن کافه یک باغچهای داشته باشد و رفقا غروب که شد جمع بشوند دور هم، ورور و هرهر و سیگار و گپ و معاشرت تا خودِ شب. خب؟ بعد فرض کنید که اگر یک کار در دنیا وجود داشته باشد که سرهرمس و رفقا، شیفتهاش باشند، این باشد که امکان و مجالی داشته باشند تا آدمها را دور خودشان جمع کنند به نشاط، جوری که آدم بداند هربار که سراغش به آنجا میافتد، آدمی پیدا کند که باب طبعِ آن لحظهاش باشد، یک «اسپات»ای باشد برای خودش، در مقیاس خودش.
هنوز دارید فرض میکنید؟ نکنید خب. بهجایش بگردید دوروبرتان یک مکانی پیدا کنید، جایی ترجیحن محصور در حریم جایی دیگر. (مثلن؟ مثلن همین کافههایی که میرویم و خوبمان است چون هوا دارد و درخت دارد و وسط خیابان نیست و چشمِ آدم غیر میزهای بغلی، یک تکههایی از آسمان را هم میبیند. از کافهکاخ بگیرید تا کافهگالری و باغموزه و موزهموسیقی و انجمن خوشنویسان و ماهمهر و الخ) بعد ایمیل بزنید به sirhermes@gmail و پیشنهادش کنید و آن رفیقی باشید که سنگِ اول کافهی سرهرمس را میگذارد، تا خیلی خوشحالش کنید. سرهرمس البته نیتِ خرید ندارد، میشود یک جور خوبی قراری گذاشت تا صاحبملک و کافهچی، هردو خوشحال، هردو راضی.
ماچِ پیشاپیش، بر پیشانیتان
چقدر خوب است که شما را شناختم .
بنده و جناب همسر
به امید دیدار
که چی؟
هر بار باید این فیلتر شکن تخمیو روشن کنیم؟ آفرین پسرم. فید بذار که بتونیم از گودر بخونیمش. مث آیدا مث خواب بزرگ
لطف کنین تشریف ببرین پایین صفحه وبلاگ آقای هرمس (مرتیکه چیه؟ مودب باش) انقد پایین که از اون پایین تر نشه رفت
بعدش یه جور ناپیدایی اون گوشه سمت چپ پایین یه مربع طور نارنجی رنگی هست که
احتمالا همون فید مد نظر شما محسوب می شود
پیشاپیش از تشکر شما خواهشمندم
توصیه میشود دفه دیگه حواستونو جمعتر کنین که قابل بخشش نیس
همین؟
قهوه و چایی رو یادتون نره.
Post a Comment