« سر هرمس مارانا »
شوالیهی ناموجود |
2011-11-23 آقای 35درجه پستی نوشته که مایلام به جایجایش لینک بدهم، لایک بزنم و دست بمالم. بس که فیلان. حالا خودتان بروید اصل ماجرا را بخوانید. اما میخواهم بگویم سرهرمس هم آدمی است که رفیق گرمابه و گلستانش وقتی میرود، از حوزهی دیداریاش خارج میشود، دیگر برنمیدارد سال به سال، عید به عید، تولد به تولد به او تلفن کند که فلانی چطوری خوبی چهخبر. سرهرمس هم مثل آقای 35درجه اعتقاد چندانی به تلفنزدن محضِ حفظ ارتباط و دوستی ندارد. به همین دلیل هم جزء آن دستهآدمهایی است که وقتی یکی بعد از صد سال زنگ میزند و کاری دارد، خیلی ساده بعد چاقسلامتی میپرسد: خب؛ جانم؟ یعنی راحت باش و کارت را بگو. میخواهم بگویم هیچ چیز برای سرهرمس قابل درکتر نیست از این که از آدمی کلن خبر نگیرید و تازه وقتی با او کاری دارید یادش کنید. این از این. آقای 35درجه (ناچارم کوت کنم، ای بمیری آلن که گودر را بستی و ما را برگرداندی به خانهی پدری. آن هم با این سن و سال و قیافه. هی مجبوری بروی روی تراس و پشتبام سیگار بکشی. هی توضیح بدهی که چرا چاق شدی لاغر شدی سیاه شدی سرفه میکنی زیاد میخوابی کم حرف میزنی و الخ) فرمودند که «نکته اینجاست که اگر مسیر تفکرات یا زندگی آدمها شروع کند به فاصله گرفتن، این تلفن زدن یا ایمیل زدن يا حتا ديدار و هر نوع پافشاری روتینی نمیتواند به داد رابطه برسد براي حفظ آن کیفیت و صمیمیت.» فکر کردهاید سرهرمس چیزی دارد که اضافه کند؟ درست فکر کردهاید. فکر کردهاید میکند؟ نمیکند. خواستم از همین تریبون به همهی آنعزیزهای سفرکردهام بگویم خیالتان راحت، پیک دوم را که با هم بزنیم برگشتهایم سر جای اولمان. به شرطی که شبیه آن دسته سفرنکردههای دو خیابان بالاتر و پایینتر نباشید که آدم پایش را که توی فیسبوکشان میگذارد خجالت میکشد. بس که فیلان. خب؟ |
http://r-ubik.blogspot.com/2011/11/hashisheenthe-end-of-law.html
Post a Comment